تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بديد خود را بر تخت ملك و از چپ و راست * هزار صف ز امير و ز حاجب و دستور چنان نشسته بر آن تخت او كه پندارى * در امر و نهى خداوند بد سنين و شهور ميان غلغله و داروگير و بردا برد * ميان آن لمن الملك و عزّت و شر و شور درآمد از در گلخن به خشم حمامى * زدش به بامى ( زدش به پاى - خ ) كه برجه نه مرده‌اى در گور بجست و پهلوى خود نه خزينه ديد نه ملك * ولى خزينهء حمام سرد ديد و نفور بخوان ز آخر ياسين « 1 » كه صيحة فاذا * تو هم به بانگى حاضر شوى ز خواب غرور چو خفته‌ايم و ليكن ز خفته تا خفته * هزار مرتبه فرقست ظاهر و مستور شهى كه خفت ز شاهى خود بود غافل * خسى كه خفت ز ادبار خود بود معذور چو هر دو باز از آن خواب خويش بازآيند * به تخت آيد شاه و به تخته آن مقهور لباب قصّه بماندست و گفت فرمان نيست * مگر به دانش داود و كوتهى زبور
فى هذه الحضرة بلسان يوسف المحمّدىّ ما تقف عليه إن شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) - اگر مىگفت « بخوان ز سوره ياسين » بهتر بود .