يعنى نمىبينى جبال را كه چون از بصر ناظر دور باشد سياه نمايد ؛ و اگرچه فى نفس الامر نه بر آن لون باشد كه در حسّ هويدا گردد ؛ و اينجا هيچ علّتى نيست غير از بعد و چون ازرق نمودن آسمان به سبب دورى از بصر ، پس اينست نتيجه دورى از حسّ در اجسام غير نيّره .
و كذلك أعيان الممكنات ليست نيّرة لأنّها معدومة و إن اتّصفت بالثّبوت لكن لم تتّصف بالوجود إذ الوجود نور .
و همچنين اعيان ممكنات نورانى نيستند و به نسبت با موجودات خارجيّه معدومند و اگرچه متّصفاند به ثبوت اما متّصف به وجود خارجى نيستند . چه وجود خارجى نورست از آنكه اظهار مىكند اعيان را در خارج تا اطلاع مىيابند بر نفس خويش و بر مبدع خويش و بعضى مر بعضى را مىشناسد و مشاهده مىكردند به خلاف ثبوت كه اعيان ثابته را در غيب علمى اين حال نيست از براى قرب مفرط .
و ثبوت علمى اگرچه نوعى از وجودست و لكن چون وجود عينى ظهور تام ندارد ؛ و از براى ادراك فرق در ميان ثبوت و وجود خارجى بايد كه رجوع به نفس خويش كنى و ملاحظه اين معنى به تقديم رسانى كه معانى حاصله در روح مجرّده تو ثبوت دارد ، و لكن شعور تو به طريق تفصيل بدان متعلّق نيست و بعضى از بعضى متميز نمىگردد ؛ تا غايتى كه در قلب حاصل شود و تفصيل يابد و كسوت صورت قريبه به صور خياليّه بپوشد ، بعد از آن شعور بدان حاصل آيد ، و بعضيش از بعضى متميز گردد . و چون در خيال واقع شود و كسوت صور خياليّه بپوشد مشاهده كرده آيد چون مشاهده محسوس . بعد از آن چون اين معانى را به خارج بيرون آرى او را ظهور تام حاصل شود ؛ لاجرم غير تو نيز ادراك و مشاهدهء آن تواند كرد . پس اعيان را در غيب علمى مراتب است چنان كه او را در خارج مرتبههاست .
چون در ادراك اين اشارت باخبر باشى در ملاحظه فرق ميان ثبوت علمى
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٤٨٣