يعنى درين حضرت خياليه بسط قول خواهم كرد به لسان يوسف محمّدى بسطى كه مطلع گردى بر آن ( بدان - خ ) .
هرآينه پيش ازين دانستهاى كه مرتبهء محمّديه محيط است به جميع مراتب انبيا از روى نبوّت و ولايت ، چه همه مراتب ازو متفرع است چنان كه از روح كلّى او متفرع است جميع ارواح ؛ و هريك از ورثهء او عليه السلام قائم است بر ولايت نبىاى از انبياء ، و لهذا بعضى بر قلب ابراهيماند ، و بعضى بر قلب يوسف ، و بعضى بر قلب موسى صلوات اللّه عليهم اجمعين « 1 » .
و قائم به ولايت خاصهء محمّديّه جامع است مراتب ولايات همه انبيا را . پس وليى را كه قائم بر ولايت يوسف باشد از اولياى امّت محمّد عليه السلام ، « يوسف محمّدى » خواند از آنكه قائم به ولايت يوسف مظهر سرّ اوست ، لاجرم تسميه به اسم او كرده شد .
و درينجا سرّيست « 2 » كه اطلاع نمىيابد بر آن مگر كسى كه مطلع باشد بر ظهورات كمّل در عوالم مختلفه ، إن بحثت عنه وصلت إليه . بيت :
هامش
( 1 ) - كلمه 176 هزار و يك كلمه در اين مطلب بدين عبارت است : « در كتب عرفانى گويند : فلانكس بر قدم فلانكس است ، معنى اين عبارت اين است كه فيض هر دو از يك جنس مىرسد . و همين معنى است عبارات ديگر آنان از قبيل : « فلان على مشهد فلان » و « فلان على مشرب فلان » و « فلان على قلب فلان » و « فلان على لسان فلان » .
مثلا شيخ عارف طائى در فص عيسوى فصوص الحكم گويد : « و هذه مسألة لا يمكن أن تعرف إلا ذوقا كأبى يزيد حين نفخ في النملة التي قتلها فحييت ، فعلم عند ذلك به من ينفخ فنفح فكان عيسوى المشهد » ( شرح قيصرى - چاپ سنگى - ص 328 ) . و در فص يوسفى گويد : « و سأبسط القول في هذه الحضرة بلسان يوسف المحمّدى ما تقف عليه » ( ص 229 ) ، و در فص شيثى گويد : « و على قدم شيث يكون آخر مولود يولد من هذا النوع الإنسانى و هو حامل أسراره . . . » ( ص 124 ) .
( 2 ) - آن سرّ اين است كه ولايت ، حقيقت واحده است و آن را ظهورات متكثره در عوالم است نه به طريق تناسخ باطل . در شرح عين پنجاهم « سرح العيون في شرح العيون » ، و در رساله « انسان در عرف عرفان » به نحو مستوفى در اين موضوع بحث كردهايم .