يوسف عليه السلام صور حسّيّه را حقّ ثابت داشت و مجالى حق و معانى غيبيه انگاشت و صور خياليّه را بر خلاف اين پنداشت .
فانظر ما أشرف علم ورثة محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم . و سأبسط من القول ( و سأبسط القول - خ ) ،
پس نظر كن كه چه شريف است علم ورثهء محمّد عليه السلام كه كمّل اولياى اخيارند و مطلع برين اسرار . و در قول رسول عليه السلام كه فرمود
« الناس نيام »
بسط كلام به تقديم خواهد رسيد و مبيّن خواهد شد كه همه عالم خيال است و جميع خلق نيام و صور مرئيّه نيز صور خياليّهاند چنان كه در موضعى ديگر فرمود :
إنّما الكون خيال و هو حقّ فى الحقيقة * كلّ من يفهم هذا حاز أسرار الطّريقة
للّه درّ من قال كاشفا عن هذه الأسرار ، نظم :
ندا رسيد به جانها ز خسرو منصور * نظر به حلقهء مردان چه مىكنيد از دور
چو آفتاب برآمد چه خفتهايد اى خلق * نه روح عاشق روزست و جسم عاشق نور ؟
بجنب بر خود آخر كه چاشتگاه شدست * از آنكه خفته چو جنبيد خواب شد مهجور
مگو كه خفته نيم ناظرم به صنع خدا * نظر به صنع حجابست از چنان منظور
روان خفته اگر داندى كه در خوابست * از آنچه ديدى نى خوش شدى و نى رنجور
چنان كه روزى در خواب رفت ( شد - خ ) گلخن تاب * به خواب ديد كه سلطان شدست و شد مغرور