تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
فلم يبق إلا صادق الوعد وحده * و ما لوعيد الحقّ عين تعاين
يعنى چون زائل شد سبب وعيد غير تحقّق وعد باقى نماند چه حق صادق است در وعد خود و باقى نماند وعيد حق را عينى كه معاينه ديده شود از براى زوال آن در حق عاصيان به عفو و غفران و اما در حق كافران و منافقان به انقلاب عذاب در حق ايشان به نوعى نعيم كه مناسب باشد .
و إن دخلوا دار الشّقاء فإنّهم * على لذّة فيها نعيم مباين
و اگرچه به دار شقاوت درآيند اما در آنجا لذتى يابند و نعيم آن مكان مباين نعيم جنان باشد از آنكه نعيم نفوس طيّبه جز به طيّبات نباشد و نعيم نفوس خبيثه جز به خبيثات نتواند بود چون التذاذ جعل به قاذورات و تالم او به طيّبات قال اللّه تعالى :
الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ
و
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ
.
نعيم جنان الخلد فالأمر واحد * و بينهما عند التّجلّى تباين
يعنى مباين است نعيم دوزخ نعيم جنان خلد را ، پس امر يكى است و تباين در ميان هر دو به حسب تجلّى است . يعنى تجلّى الهى بر سعدا و اشقيا در اصل جز واحد نيست كقوله تعالى :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
و تعدّد و تباين واقع نمىشود مگر به حسب قوابل ، پس هريكى از قوابل اخذ مىكند ازو به حسب استعداد و قابليتش چون يك آب كه از آسمان نازل مىشود و در موضعى شكر و در موضعى حنظل مىگردد . بيت :
ز يك جوى اگر روضه‌اى آب خورد * چو رويد ازو سنبل و شاخ ورد نه اين يك بود سرخ و آن يك سياه * ازين‌سان بود فيض الطاف شاه
يسمّى عذابا من عذوبة طعمه * و ذاك له كالقشر و القشر صائن
يعنى نعيمى كه اهل شقا راست عذاب تسميه كرده مىشود بواسطهء عذوبت طعمش به نسبت با ايشان ، چه عذاب در اصل ماخوذست از عذب و اين لفظ عذاب مر عذب را به منزلهء قشر است و قشر نگاه‌دارندهء مغز از آفات ، پس لفظ