و چون سالها و احقاب در آن الم و عذاب بر ايشان بگذرد معتاد شوند به نيران و غافل گردند از نعيم رضوان
« قالُوا
سَواءٌ عَلَيْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِيصٍ »
پس درين حال رحمت بر ايشان متعلّق شود و عذاب مرتفع گردد .
با آنكه عذاب به نسبت با عارف كه به واسطه مناسبت اعمالش به آتش درآمده است عذب است از وجهى اگرچه عذاب باشد از وجهى ديگر كما قيل :
و تعذيبكم عذب و سخطكم رضى * و قطعكم وصل و جوركم عدل
چه او مشاهدهء معذب مىكند در تعذيبش ، پس تعذيب او را سبب شهود حق گردد و اين اعلى نعيم است در حق امثال او ، آرى بلا نيكو بود چون در ميان بلا او بود بيت :
غم و اندوه دلبر را چه شاديهاست اندر پى * جراحتهاى جانان را چه راحتهاست پنهانى
و به نسبت با محجوبان كه غافلند از لذات حقيقيّه هم عذب است از وجهى چنان كه در حديث آمده است كه بعضى اهل نار ملاعبه با آتش كنند و ملاعبه از تلذّذ منفك نيست ، اگرچه به واسطهء عدم دخول به جنت اعمال كه حور و قصور است معذب باشد و به نسبت با قومى كه استعداد ايشان مستدعى بعد است از حق و مستلزم قرب به آتش هم عذب باشد اگرچه در نفس امر عذاب بود . چنان كه مشاهده مىافتد كه بعضى سواعد خويش مىبرند و خود را از قلاع مىاندازند و داغها بر اعضاى خود مىنهند و تن در عقوبتها مىدهند و بدان افتخار مىنمايند .
و به نسبت با منافقان كه ايشان را هم استعداد كمال هست و هم استعداد نقص عذاب اگرچه اليم باشد از براى ادراك كمال و عدم وصول به دو ، و لكن چون استعداد نقصشان غالب باشد رضا به نقصان دهند و بعد از انتقام منتقم تألّم از ايشان زائل شود و عذاب به عذب منقلب گردد چنان كه مشاهده مىكنيم از كسى كه اولا رضا به امر خسيس نمىدهد بعد از آن چون در وى واقع شود و بدان مبتلا