و چون دانستى كه حق ازلا و ابدا ظاهرست افناء نمىكنى اعيان وجوديه را مطلقا ، چه اينها مظاهر اويند و ابقاء نيز نمىكنى مطلقا از براى فنا و استهلاك اين مظاهر دايما در عين وجود كه حق است و در هنگام تجلّى واحد قهّار در روز قيامت كما قال اللّه تعالى :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
، يا معنى آن باشد كه افنا نمىكنى اعيان وجوديّه را از حيثيت تعيناتش چه ازين روى فانى است در ازل و ابقا نمىكنى از روى حقيقتش از آنكه حق باقى است لم يزل .
لذلك قيل الفانى فان لم يزل ، و الباقى باق فى الأزل « 1 » ، آرى بيت :
پيش ازين ديدى جهان چون بود در كتم عدم * هم بر آن حال است حالى جاودان انداخته
و لا يلقى عليك الوح * ى فى غير و لا تلقى
يعنى چون در وجود فى الحقيقة غير حق نباشد پس وحى كه بواسطهء عبوديّت تو از جهت حق بر تو القا كرده مىشود فى الحقيقة ملقى در حق غير نباشد بلكه ملقى بر نفس او باشد از مقام جمع بر مقام تفصيلش و تو نيز القا نمىكنى اين وحى را به ربوبيّت خود مگر در حق نفس خويش چه همه عباد مظاهر حقيقت تواند و تو مقام جمع ايشانى و ايشان تفصيل تو .
تفصيل وجود مطلق آمد عالم * تفصيل ز مجمل نه زيادست و نه كم
تفصيل وجود متصف بين به حدوث * موصوف نگر وجود مطلق به قدم
الثناء بصدق الوعد لا بصدق الوعيد ، و الحضرة الالهيّة تطلب الثّناء المحمود بالذّات فيثنى عليها بصدق الوعد لا بصدق الوعيد ، بل بالتّجاوز .
چون حضرت حق سبحانه و تعالى اسماعيل را عليه السلام به صدق وعد
هامش
( 1 ) - عبارت نسخه شرح فصوص قيصرى نگارنده كه از چندين نسخ مصحّح معتبر آن را تصحيح كرده است ، اينچنين است : « الفانى فان في الأزل ، و الباقى باق لم يزل » ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 210 و 211 ) .