و المعزّ لا يفسّر بتفسير المذلّ إلى مثل ذلك .
و اگر در ميان ارباب كه اسماى الهىاند تمييز واقع نشود هرآينه يك اسم تفسير كرده شود از جميع وجوهش به تفسير اسم ديگر و حال آنكه معزّ را تفسير ديگرست و مذلّ را ديگر ، و هادى را تفسير ديگرست و مضلّ را ديگر .
لكنّه هو من وجه الأحديّة كما تقول فى كلّ اسم إنّه دليل على الذّات و على حقيقته من حيث هو ، فالمسمّى واحد ، فالمعزّ هو المذلّ من حيث المسمّى ، و المعزّ ليس المذلّ من حيث نفسه و حقيقته فإنّ المفهوم يختلف فى الفهم فى كلّ واحد منهما ( منهم - خ ) .
و لكن معزّ مذلّ است از وجه احديت ذات حق چه هراسم دالّ است بر ذات احديّت از آنكه اسم عبارت است از ذات يا صفتى خاصّه از صفات « 1 » ، پس مسمائى كه ذات است در همه يكى است و صفات مختلفه و مفهوم هريكى از معزّ و مذلّ مختلف ، چه اگر اعتبار كرده شود در مفهوم مجموع ذات و صفت از وقوع اختلاف چاره نيست ، و اگر اعتبار كرده شود جزوى كه تمييز بدان واقع است هم از اختلاف گريز نباشد ، و اگر اعتبار ذات كرده شود فقط پس مسماى هريكى عين مسماى ديگرى باشد . شعر :
فلا تنظر إلى الحقّ * و تعريه عن الخلق
و لا تنظر إلى الخلق * و تكسوه سوى الحقّ
تفريع است بر قول اول كه فرمود : « لكنّه هو من وجه الأحديّة » يعنى نظر مكن به حق بر وجهى كه او را موجود خارجى پندارى مجرد از اكوان و منزّه از مظاهر خلقيّه و عارى از مظاهر و صفاتش ، و نظر مكن به خلق بر وجهى كه او را كسوتى جز حق نپوشانى به اينكه خلق را مجرّد از حق پندارى و مغاير او دانى از كلّ وجوه
هامش
( 1 ) - عبارت نسخ در تعريف اسم ناتمام بودهاند ، و ما آن را از روى عبارت قيصرى تصحيح كردهايم كه گفت : « إذ الاسم عبارة عن ذات مع صفة خاصّة » ( ص 209 - ط 1 چاپ سنگى ) .