سخن از مقام فرق بگوى كه در اخلاص و توحيد مضرّ نيست و خواجه - قدس اللّه سره - درين رباعى داد اين مقامات دادهاند كه : رباعى .
خلق است و حق است و جمله خلق و همه حق * قيدى نه و هم مقيّد و هم مطلق
خاموش كن و دم مزن اى مستغرق * كاينجا چو در افتاد نزد مرد نطق
تحز بالكلّ إن كلّ * تبدّى قصب السّبق
يعنى اگر داد اين مقامات داده باشى و به هريكى متحقق گشته ، پس درين هنگام اگر هريك از عبيد با وى شود و قصد قصب سبق كند تو حيازت و احاطت كل كمالات ايشان توانى كرد از آنكه تو در مقام معيّت با هر سابق سابقى و با هر لاحق لاحقى و قايل به كل مراتب و عابد حق در همه مواطن . تحز جواب شرط است كه آن ان كلّ تبدى است و لهذا بىواو آورد .
فلا تفنى و لا تبقى * و لا تفنى و لا تبقى
چون محقق شد كه حقيقت حق است فى الحقيقة و حق ابدا فانى نمىگردد بدانى كه تو از جهت حقيقت هرگز فانى نمىگردى .
و چون دانستى كه حق را ظهورات است در مراتب مختلفهاش به حسب تنزلات و معارجش و به اين ظهورات حاصل مىشود مظاهر خلقيّه و هريك از اين مظاهر دائمى نى ، هرآينه دريابى كه تو از روى خلقيّت باقى نمىمانى بلكه متبدل مىشود انيّات تو در هرآنى « 1 » به حسب نشأت دنيويه و مواطن تنزلاتش و مواطن آخرت نيز كما قال اللّه تعالى ،
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
.
هامش
- و در نسخهاى « به نوى » است و آن شايد امر از نويدن بمعنى ناله كردن باشد كه مناسب نمىنمايد .
و احتمال اينكه بپوى از پوييدن به معنى رفتار باشد ، بعيد مىنمايد .
( 1 ) - ناظر به تجدّد امثال است . كتاب ما « گشتى در حركت » را در بيان حركت حبيّه ، و حركت در جوهر طبيعى ، و تجدّد امثال ، و بيان فرق و تميز هريك از ديگرى ، اهميّت بسزا است .