ايشان را بقهر مؤاخذه كند ، و معلوم است كه تقيد به مقامى و عدم رجوع ازو خالى از شوب كدورت هستى موهوم نيست ، لاجرم محقق در مخاطبهء اهل شطح و طامات مىگويد :
جهدى بنماى تا دوئى برخيزد * ور هست دوئى به رهروى برخيزد
تو او نشوى و ليك اگر جهد كنى * جائى برسى كز تو توئى برخيزد
دلّنا على ذلك جهل أعيان فى الموجود بما أتى به عالم .
يعنى دليل و راهنماى ما گشت در علم تمييز بين المقامين جهل بعضى اعيان موجودات و نادانستن او آنچه را عالم باللّه باز مىنمايد گاهى از تمييز در ميان مقام ربوبيّت و عبوديت و گاهى ظهور به ربوبيّت با وجود مراعات ادب . و اين مثل آن سخن است كه مىگويند تعلّمت الأدب ممّن لا أدب له « 1 » ، من ادب آموختم از بىادب .
و در بعضى نسخهها لما دلّنا هست لاجرم جواب لما قول اوست كه مىفرمايد :
فقد وقع التمييز بين العبيد ، فقد وقع التمييز بين الأرباب .
پس تمييز واقع شد در ميان عبيد لاجرم تمييز واقع شد در ميان ارباب ، چه تمييز عبيد معلول است مر تمييز ارباب را ، و وجود معلوم دلالت مىكند بر وجود علتش لاجرم تمييز در ميان ارباب و عبيد نيز متحقق شود چه علل مغاير معلولاتاند .
و لو لم يقع التّمييز لفسّر الاسم الواحد الإلهى من جميع وجوهه بما يفسّر به الآخر
هامش
( 1 ) - بقول شيخ اجل سعدى : « لقمان را گفتند ادب از كه آموختى ؟ گفت از بىادبان . . . »
و اين كمترين گفته است :بدان را هست بر ما حق بسيار * چو حق مردم پاكيزه كردار
بسى در جزر و مدّ روزگارم * بدان را ديدهام آموزگارم
اگر مرد ادباندوز باشى * ز غاغه هم ادبآموز باشى