هر دو نه تماثل و تضاد باشد و نه ربوبيّت و عبوديت ، و به اعتبار تغاير بينهما ، تماثل و تضاد متحقق شود و ربوبيّت و عبوديت حاصل گردد ، پس حكم به وجود اثنينيت به اعتبار كثرت صحيح باشد ، و حكم به عدم دوگانگى به اعتبار وحدت هم صحيح بود ، و اول مناسب عالم است و ثانى مناسب وجود كه حق است بيت :
مشهود شهود اهل حق جز حق نيست * جز حضرت ذات اول مطلق نيست
بحريست محيط جمله آن حضرت ذات * چيزى نه كه در محيط مستغرق نيست
* * *
فلم يبق إلّا الحقّ لم يبق كائن * فلا ثمّ موصول و ما ثمّ بائن
بذا جاء برهان العيان فما أرى * بعينيّ إلّا عينه إذ أعاين
يعنى چون مرتفع شد امثال و اضداد و ظاهر شد وحدت وجود پس باقى نماند غير حق و فانى شد در وى عالم ، لاجرم در اينجا نه و اصل باشد و نه موصول و نه مفارق بود و نه مواصل از براى استهلاك همه در عين وحدت حقيقيّه ، آرى ، بيت .
ذاتى كه نماينده به چندين صورست * پيوسته ز خود به سوى خود در سفرست
من در عجبم كه هادى و گمره كيست * چون اوست كه راه و رهرو و راهبر است
برهان عيانى و مشاهدهء كشفى شاهد صدق است بر آنچه ذكر كرده شد لاجرم به دو چشم بصر و بصيرت در هنگام معاينه و مشاهده موجودات در عقل و در خارج جز عين حق و ذات او را نمىبينم .
آرى عارفان بعد از عروج بدين معارج متفقند بر اينكه در وجود غير از حضرت حق مشهود نيست و لكن بعضى را اين حال عرفانى علمى است و بعضى