امكان نيز خوانند به طريق تقابل امثال چه اين هر دو حضرت در وجود الهى متشاركاند و مختلف در تعين و اعتبار و هريك در راضى و مرضى بودن مماثل ديگرى پس تقابل ايشان تقابل امثال باشد .
و تقابل امثال عبارت است از تباين و تمايز امرين با وجود اتحاد و تشارك در حقيقت واحده و امثال را اضداد داشتن ( كذا - اضداد دانستن - ظ ) از براى عدم اجتماع امثال است چون اضداد ، چه مثلين با وجود اشتراك در حقيقت جامعه بىاعتبار تباين مثلين نتواند بود لاجرم مجتمع نشوند چه اگر مجتمع شوند از يكديگر متميز نباشند و حال آنكه هرچه موجود است در اعيان متميز است از ديگرى .
و ما ثمّ إلّا متميّز
و اينجا غير متميّز نيست و شيخ قدس اللّه سره چون اول وجود امثال و اضداد اثبات كرد به اعتبار كثرت خواست كه نفى مماثلت و ضديّت كند به اعتبار وحدت ذاتيّه لاجرم فرمود :
فما ثمّ مثل فما فى الوجود مثل ، فما فى الوجود ضدّ ، فإنّ الوجود حقيقة واحدة و الشّىء لا يضادّ نفسه
يعنى چون هرچه در وجود است متميّز باشد از غيرش از روى اوئى او لاجرم هيچچيز را در خارج مثل نباشد از كلّ وجوه ، و چون چيزى را در خارج مثل نباشد در مطلق وجود هم مثل نباشد چه آنچه در عقل است هم ممتاز است به تعيّن معنوى از غيرش ، و چون در عقل و در خارج مثل نباشد از كلّ وجوه ، و چون چيزى را در خارج مثل نباشد درين هر دو ضد نيز نباشد از آنكه وجود حقيقت واحده است و ضدان عبارتاند از حقيقتين مختلفين كه متساوى باشند در قوّت و ضعف ، و حقيقت واحده ممكن نيست كه مضاد نفس خود باشد .
و ايضاح و تلخيص اين معانى آن است كه حضرتين متقابلتين را دو اعتبار است اعتبار حقيقت جامعه بينهما و اعتبار تغاير ، پس به اعتبار وحدت حقيقت
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٤٢٥