طبيعيه كه موجب كفر و عصيان است نقض كرده مىشود امّا در اينجا نيز عبد عابدست مراسم مضل را لذلك قال اللّه تعالى :
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
پس همه عباداللّهاند و عبادت مىكنند اسمائى را كه حاكم است بر ايشان پس همه عبادت او مىكنند از روى اسمائى كه حاكمست بر ايشان .
فكلّ عقد عليه شخص * يحلّه من سواه عقد
عقد اينجا به معنى عهد باشد كقوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
، أى بالعهود السّابقة .
پس معنى آن باشد كه هر عقدى كه بر وى شخصى است از اشخاص و آن عهدى است در ميان او و ربى خاص ، حل آن عهد و عقد مىكند آنكه او را با ربّ خاص ديگر كه حكم او مخالف حكم ربّ اول باشد چون ربّ عبد رحيم مثلا كه او مخالف است عبد قهار و منتقم را و حل عقد او مىكند .
يا عقد به معنى عقيده باشد يعنى هر شخصى كه بر عقيده باشد مخالفت او مىكند آنكه عقيدهاش بر خلاف اوست .
فرضى اللّه عن عبيده ، فهم مرضيّون و رضوا عنه فهو مرضىّ .
پس راضى شد حق عز و جلّ از عباد خود لاجرم ايشان مرضى باشند از آنكه اظهار مقتضيات اسما و احكام او مىكنند و راضى شدند عباد از حق پس حضرت حق مرضى باشد از آنكه حق سبحانه و تعالى اعطا مىكند آنچه ازو طلب مىكنند از ايجاد در عين و اظهار كمالاتى كه در كتم عدم مخفى بود بر دست اسماى حسنى :
برده كامل بر همه عالم سبق * حق ازو راضى و او راضى ز حق
يافته از فيض حق گنج وجود * از وجودش گشته ظاهر فضل وجود
فتقابلت الحضرتان تقابل الأمثال و الأمثال أضداد لأنّ المثلين لا يجتمعان إذ لا يتميّزان .
يعنى متقابل گشتند حضرت ربوبيّت و حضرت عبوديت كه حضرت وجوب و