تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
حق است حقيقت همه اشيا را * زان نيست به هيچ‌چيز دانش ما را داناى حقايق همه اشيا كيست * آن‌كس كه شناخت حضرت اعلا را
فإذا دخلت جنّته دخلت نفسك فتعرف نفسك معرفة أخرى غير المعرفة الّتى عرفتها حين عرفت ربّك بمعرفتك إيّاها فتكون صاحب معرفتين معرفة به من حيث أنت و معرفة به بك من حيث هو لا من حيث أنت . چون در نفس و ذات خود كه جنّت من است درآئى و اسرار و آياتش و آنچه در وى است از انوار حق و ذاتش مشاهده نمائى ، نفس خود را بشناسى غير شناختى كه در هنگام شناختن ربّ نفس خود را شناخته بودى و از معرفتش راه به معرفت حق برده ، يعنى چون نفس خود را بشناسى و از معرفت او به معرفت ربّ خود راه برى چنان كه دانى كه تو عاجز فقيرى و منبع نقايص و معدن شرورى ، پس دانى كه ربّ تو قادر غنى است و منشأ كمالات و خيرات است . يا چنان‌كه دانى كه تو موصوفى به كمالات عاريتى كه فايض است بر تو از ذاتى كه اين كمالات بطريق اصالت او راست ، لاجرم دانى كه ربّ تو صاحب كمالات ذاتيه است ، بدين شناختن صاحب معرفت واحده باشى . اما هرگاه كه رب خود را بشناسى و ظهور او را در مظاهر بدانى و رجوع و توجه به سوى نفس خود كنى و از معرفت ربّ به معرفت او راه برى بار ديگر نفس خود را بشناسى به معرفتى كه اتم و اكمل باشد از معرفت اولى ، و بدانى كه نفس تو مظهريست از مظاهر ربّ ، و رسول عليه السلام ، بدين معرفت اشعار كرد حين سئل بم عرفت ربّك ؟ فقال عرفت الأشياء باللّه . و چون بدين مقام برسى صاحب معرفتين باشى يكى آنكه ربّ و نفس را به خود شناخته باشى و ديگر آنكه ربّ و نفس خود را به حق شناخته باشى و معلوم كرده‌اى كه تو مظهر اوئى و ظهور او راست و مغايرت مرتفع و اثنينيت متلاشى و آثار هستى موهوم مظهر در هستى ظاهر مضمحل گردد بيت :
دلا گر قيد هستىها نجوئى * يقين گردد ترا كو تو تو اوئى