تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
و العارف يخلق بهمّته « 1 » ما يكون له وجود من خارج محلّ الهمّة . چون كلام شيخ قدّس اللّه سره در عالم مثال بود و آن مقيدست و مطلق ، و مقيد عبارت از خيال انسانى و خيال متأثر مىشود از عقول سماويه و نفوس ناطقه كه مدرك معانى كليه و جزئيه است پس ظاهر مىشود خيال را صورتى مناسب مر اين معانى را . و گاهى متأثر مىشود از قواى وهميّه كه مدرك معانى جزئيّه است و بس پس ظاهر مىشود صورتى مناسب آن معانى جزئيّه . و اين ثانى گاهى به سبب سوء مزاج دماغ باشد ، و گاهى به حسب توجّه نفس به قوت وهميّه به سوى ايجاد صورتى از صور چون كسى كه محبوب غائب خويش را تخيل مىكند تخيلى قوى لاجرم صورت محبوب در خيالش ظاهر مىشود تا مشاهدهء محبوب خويش مىكند و اين امر عام است كه عارف به حقايق از خواص غير او از عوام برين قادر است . شيخ قدس سرّه اين معنى را درين مقام ذكر كرد و تنبيه نبيه به تقديم رسانيد كه عارف به همّت و توجّه خويش و به قصد قوت روحانيت صورى مىآفريند خارج
هامش
( 1 ) - دربند دوم « دفتر دل » آمده است :به بسم اللّه الرحمن الرحيم است * كه عارف محيى عظم رميم است چو خود اسم ولىّ كردگار است * نفخت فيه من روحى شعار است به نفخى جان دهد بر شكل بىجان * خرد از او چو مار سلّه پيچان به گاو مرده با پايش كند هى * از آن هى گاو مرده مىشود حيّ به امرش شير پرده شير گردد * بغرّد در دم آدم گير گردد ز گل ساز همى بر هيئت طير * دمد در او شود طير و كند سير براى مسّ سرّ اسم محيى * بخواهد از خدايش كيف تحيى ؟ به اذن او بيابد رهنمون را * بگيرد چار مرغ گونه‌گون را چه مرغان شگفت پرفسوسى * ز نسر و بط و طاوس و خروسى نمايد هريكى را پاره‌پاره * به هر كوهى نهد جزئى ، دوباره بخواند نام آنان را به آواز * كه در دم هر چهار آيد به پرواز
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 398 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى