سرمايهء وجود سماوات و ارض است « 1 » در زاويهاى از زواياى دل عارف آيد عارف در علم خود احساس آن نكند از براى آنكه حق سبحانه و تعالى تجلّى كرده است مر اين دل را به اسم « واسع و عليم ، محيط بكلّ شىء » لاجرم احاطهء جميع ممكنات تواند كردن . بيت :
آنچنان گنج كه در عرش نگنجيد حسين * ديده بگشاى كه در كنج سويدا بينى
اما عدم احساس دل بدانچه دروست از جهت اشتغال است به مبدع اين اشيا بل از براى فناى اين اشيا در حق و اضمحلال و تلاشى اين همه در وجود مطلق نزد نظر دل اين عارف و اين عدم احساس نه از براى فناى قلب است از آنكه تجلى به وحدت و قهرست كه موجب فناست و اين قلب موجب مجلاى اسم واسع و عليم نه واحد قهار و معلوم است كه دل را اين گنجائى بعد از فناى اوست در حق و بقاى او بار ديگر به وجود مطلق پس ديگرباره محل طريان فنا نباشد .
فإنه قد ثبت أنّ القلب وسع الحقّ و مع ذلك ما اتّصف بالرّى فلو امتلأ ارتوى .
بر طريق اقامت دليل مىگويد كه به حكم لا يسعنى أرضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى التّقى النّقى الوادع ( الورع - خ ) ثابت شد كه دل گنجاى حق است و لهذا قيل فى مخاطبته ، بيت :
گرچه در عالم نمىگنجى ز روى كبريا * ليك در كنج دل اشكستگان جا كردهاى
اى منزه از مكان و اى مبرا از محل * تا چه گنجى كاندرين ويرانه ماوا كردهاى
هامش
( 1 ) - مراد از اين جوهر صادر اول در اصطلاح عرفان است به تفصيلى كه عارف قيصرى در فصل رابع مقدمات شرح فصوص الحكم تقرير و تحرير فرموده است . و شيخ اكبر در فتوحات مكيّه فرموده است : « كل صورة في العالم عرض في الجوهر و هى التي يقع عليها الخلع و السلخ ، و الجوهر واحد ، و القسمة في الصورة لا في الجوهر » .