و با وجود اين متّصف به سير آبى نيست و هرآينه اگر ممتلى شدى سيرآب گشتى ، آرى ، بيت :
آنكه ز آب سير شد من نشدم زهى زهى * لايق اين كمان من نيست درين جهان زهى
بحر كمينه جرعهام ، كوه كمينه لقمهام * من چه نهنگم اى خدا باز نما مرا رهى
و عدم ارتواء از آن است كه حق سبحانه و تعالى بر دل عارف با جميع اسماء و صفات خويش دفعتا تجلى نمىكند بلكه در هرآنى تجلى مىكند به اسمى از اسماء و صفتى از صفات و هريك ازين تجليات دل را آماده مىسازد از براى تجلى ديگر و دل به حسب استعدادش طلب مىكند تجليى وراى آن تجلى اول فلهذا ابدا سيراب نمىشود .
و قد قال ذلك أبو يزيد .
و اين سخن آن است كه بايزيد قدس اللّه سره بدين افصاح نمود در جواب يحيى بن معاذ رازى كه به سوى بايزيد رحمهما اللّه نوشته بود كه انّنى سكرت من كثرة ما شربت من محبّته .
چندان خوردم ز جام عشقش كه اگر * يك جرعه ازين بيش خورم مست شوم
بايزيد در جواب نوشت كه غير تو درياهاى سماوات و ارض به يك دم در مىكشد و هنوز لبتشنه است و لهذا بيت :
من چو ريگم غم تو چون آب خورم * هرچند همى بيش خورم تشنهترم
* * *
عجبت لمن يقول ذكرت ربّى * و هل أنسى فاذكر ما نسيت
شربت الحبّ كأسا بعد كأس * نما نفد الشّراب و ما رويت