و شايد كه ذلك اشارت باشد به قول بايزيد كه فرمود : لو انّ العرش و ما حواه إلى آخره ، چه اين كلام نيز متضمّن عدم ارتواء است .
و لقد نبّهنا على هذا المقام بقولنا .
و ما نيز تنبيه كرديم برين مقام به قول خويش كه فرموديم :
يا خالق الأشياء فى نفسه * أنت لما تخلقه جامع
يعنى اى آفريننده اشيا در علم خود كه آن عين ذات است در مقام احديت بعد از آن در ظاهريت وجود خود كه مسماست به وجود عينى هرچه را آفريدهاى توئى جامع آنچه همه در علم و عين تواند .
تخلق ما لا ينتهى كونه * فيك فأنت الضيّق الواسع
يعنى مىآفرينى در خود آنچه بود او را نهايت پس تو به تنگ آرندهاى چه هيچ احدى را وجود نمىماند نزد ظهور وجود تو پس ضيق به معنى ضايق باشد يا معنى آن باشد كه تو ضيقى به اعتبار ظهور تو در موجودات مقيده و تو واسعى زيرا كه در علم و ذات تو كه محيط كل است همه موجودات را گنجائى هست يا واسعى به حسب ظهور در مظهر قلبى كه او را سعت احاطه آنچه برو متجلى شود هست :
لو أنّ ما قد خلق اللّه ما * لاح بقلبى فجره السّاطع
يعنى همه آنچه خداى جلت قدرته آفريده است اگر در دل من باشد فجر ساطع و نور لامع او در جنب نور دل لامع تو و صفاى باطن من ظاهر نشود .
من وسع الحقّ فما ضاق عن * خلق فكيف الأمر يا سامع ؟
يعنى هرك را سعت احاطت حق باشد با اسما و كمالاتش هرآينه از احاطهء خلق به تنگ نيايد چه حق است كه متعين و ظاهر شده است در مظاهر خلقيه به حسب تجليات اسما و صفاتش ، پس چون خلق از وجهى عين حق است پس هرك را گنجائى حق باشد گنجائى همه خلق تواند بود .
بالوهم يخلق كلّ إنسان فى قوّة خياله ما لا وجود له إلّا فيها ، و هذا هو الأمر العامّ .