تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
و نحن لنا يعنى و ما غذاى خوديم به اعتبار اختفاى اعيان ثابته و طبايع كلّيّه ، ما در صور خارجيّه ما و به اعتبار قوام ما بدان اعيان و طبايع . چه آن حقايق ماست يعنى معنى آن باشد كه ما ملك اوئيم و او ربّ و مالك ماست ، چنان كه مقرر شد به ادلهء كشفيّه و عقليّه ، و ما ملك مائيم از براى آنكه اعيان ماست كه حاكم است بر ما .
و ليس له سوى كونى * فنحن له كنحن بنا
و نيست او را غير تكوين و ايجاد من در خارج ، پس ازين وجه ما او را ملكيم چنان كه اعيان خود را از وجهى ديگر ، و اين كلام به اعتبار « فيض مقدّس » است كه كمال اسم ظاهر به اوست ؛ نه به اعتبار « فيض اقدس » كه ازين وجه اعيان نيز ازوست و رجوع همه امر به دو . پس ما ملك اوئيم و او حاكم بر ما يا معنى آن باشد كه نيست او را غذا غير وجود من از براى من در وجود او پس ما غذاى اوئيم چنان كه از وجهى غذاى خوديم كما مرّ غير مرّة .
فلى وجهان هو و أنا * و ليس له أنا بأنا
يعنى وقتى كه وجود من عين وجود مطلق باشد و تعيّن يافته به انضمام او تعيّن من ، پس مرا دو وجه باشد ؛ وجه هويّت و وجه انانيّت . پس از وجه اوّل در ميان ما امتياز نيست و در يك عين مجال بين نى ؛ لاجرم ازين روى نه ربوبيّت باشد و نه عبوديّت . و از وجه دوم تمييز باشد و عبوديّت و ربوبيّت ظاهر شود ؛ و حق را سبحانه و تعالى انانيّت به انانيّت من نيست بلكه انانيّت او به ذات اوست و او غنى است از ما سوا ، و انانيّت من مقتصر است به سوى او و معلول مر او را . و هرگاه كه ظاهر شود انانيّت او افناى اشيا و اعلام اغيار كند . يا معنى آن باشد كه او را انانيّت معيّنه نيست كه به عبارت « أنا » تعبير از آن كرده شود و به آن انانيّت از ما ممتاز گردد در خارج و مفارق بود به حسب ظهور ، بلكه مختفى است در انانيت ما و از براى اين گفت :
و لكن فىّ مظهره * فنحن له كمثل إنا