ديد آن خفته را كه داشت كدو * گشت حيران و گفت بار خدا
من كدامم ز خفته و بيدار * به سوى من مرا رهى بنما
گم شدم خويش را نمىدانم * در حدود زمين و ملك سما
پاك از پيش راه من برخاست * آن نشانها كه بود از من و ما
چون نشانهاى ما و من برخاست * رفت فرق از ميان ما و شما
چه شما و چه ما ، چه او و چه تو * بعد ازين بحر وحدت است و صفا
و اگر شوق آن دارى كه مضمون اين فص را به ذوق دريابى و معلوم كنى كه اختلاف عبارات به حسب اختلاف مقامات و اعتبارات است درين يك بند از ترجيع اين ضعيف تأمل نماى . بيت :
الا اى گوهر بحر مصفا * كه در عالم توئى پنهان و پيدا
وجودت بهر اظهار كمالات * چو از غيب هويت شد هويدا
براى جلوهء عشق جهانسوز * بسى آينهها كردى ز اشيا
ز هرآينه ديدارى نمودى * بهر چشمى درو كردى تماشا
جهان آسوده در كتم عدم بود * برآوردى ز عالم شور و غوغا
گهى با جان مجنون عشقبازى * گهى دلها برى با حسن ليلى
تو هم عشقى و هم معشوق و عاشق * تو هم دردى و هم اصل مداوا
توئى پيرايهء معشوق دلبر * توئى سرمايهء عشّاق شيدا