نياز وامق بيچاره از تست * هم از تو عشوهها و ناز عذرا
به چشم عارفانت مىنمايد * جهان جمله تن و تو جان تنها
و ليكن عاشقان با ديدهء دوست * جهان گم ديده در نور تجلّى
شناسندت به فردانيّت امروز * كه حاجت نيست ايشان را به فردا
سخن مستانه مىگويد حسينت * كه دادش ساقى عشق تو صهبا ( ساقى حسن تو صهبا - خ )
منم معذور اى عشق ار بگويم * چو چشمم گشت از نور تو بينا
كه در عالم نمىبينى بجز يار * و ما فى الدار غير اللّه ديّار
و چون جميع اسما مستهلك است در تحت اسم « اللّه » و مجتمع در او و كثرت جميع اسما منقهر در تحت وحدت اسم « الهى » و اوست متكلّم به لسان جميع و هم اوست هادى و دليل به سوى وحدت حقيقيّه كه مرتبهء وحدت مطلقه است ، حضرت شيخ فرمود :
وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
.
ذاتى كه نماينده به چندين صور است * پيوسته ز خود به سوى خود در سفر است
من در عجبم كه هادى و گمره كيست * چون اوست كه راه و رهرو و راهبر است