جميع مقامات الهيّت كه معبّر است به اسما در آن حال كه غذاى حق شود به ظهور احكام در وى ، از آنكه غذا ساريست در جميع اجزاى مغتذى ؛ و چون اينجا اجزا نيست بلكه اسماى الهيّه و صفات ربانيّه است پس تخلّل واقع نمىشود مگر در اسما و صفات ، پس ظاهر مىشود ذات حق در آن اسما و مظاهرش : و گفت :
فنحن له كما ثبتت * أدلّتنا و نحن لنا
يعنى ما غذاى اوئيم چنان كه مراياى اوئيم ، چه قوام ظهور كمالات و صفات او با ماست ، چنان كه قوام شىء با غذاست چنان كه ثابت شد ادلّه ما يعنى مقرر شد ادلّهء كشفيّه از ذوق و وجدان .
هامش
-غذا مراسم باقى راست ضامن * كه حبّ او بود در جمله كامن
غذا كو ضامن باقى است اى دوست * چه نيكو بنگرى خود سادن اوست
ز سجاد است اين تحفه كه مخلوق * همه از سفره حقاند مرزوق
ببين از عقل اول تا هيولى * چه باشد رزقشان از حق تعالى
بود بر سفرهاش از مغز تا پوست * يكايك مغتذى از سفره اوست
چو يك نور است در عالى و دانى * غذاى جمله را اين نور دانى
چو رزق هريكى نور وجود است * به شكر رازقش اندر سجود است
بر اين خوان كرم از دشمن و دوست * همه مرزوق رزق رحمت اوست
از اين سفره چه شيطان و چه آدم * باذن حق غذا گيرند با هم
كه باشد رحمت رحمانى عام * بيا اندر رحيمى اى نكوفام
غذاى عام خام است و بود پوست * غذاى خاص مغز است و چه نيكوست
در اين معنى نگر در كاه و گندم * چه مىباشد غذاى گاو و مردم
غذا در مغتذى يابد تخلّل * بدقّت اندر آن بنما تعقّل
غذا در مغتذيش مختفى هست * و يانى اختفايش منتفى هست
غذاى مغتذى او را قوام است * و يا شرط ظهورش بالتمام است
غرض از اختفا و انتفا چيست * در اطلاق غذا هم مدّعا چيست
تخلّل را ز خلّت اشتقاق است * جليل و با خليلش را وفاق است
بود اين نكتهها بسيار باريك * كه بىاندازه روشن هست و تاريك