« مظهر » مصدر ميمى است يعنى و لكن در من است ظهور او و مىشايد كه اسم مكان باشد و « فى » تجريديّه بود كما قال اللّه تعالى :
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
يعنى در ما چيزى است منتزع از ما كه مظهر اوست يعنى ما مظهر اوئيم .
و كلمه « و لكن » استدراك است از قول او كه « و ليس له أنا بأنا » يعنى انانيّت او ممتاز از ما به انانيّت علىحده نيست بلكه او ظاهر است در ما و ما مظهر اوئيم ، پس به اعتبار ظاهريّت و مظهريّت تعدّد و امتياز حاصل شود و چون مظاهر او باشيم پس ما او را مثل ظرف و او ما را مثل مظروف باشد .
و جميع اين معانى از مقام كثرت تفصيليّه است كه راجع است در حقيقت به عين واحده ؛ و امّا در وحدت نه ظاهر است و نه مظهر ، و نه ظرف است و نه مظروف ؛ بلكه همه شىء واحد است كه در وى اصلا تعدّد نيست ، پس درين مقام لون الماء لون إنائه همان رنگ دارد كه لون المحبّ لون محبوبه ، چه من واو گفتن اينجا مجازى است و اعتبار ظرف و مظروف خيالبازى . و خواجه قدّس اللّه سرّه در ذيل سؤال از سرّ اختلاف اقوال اهل كمال اشعار به مقام وحدت كردهاند كه مستلزم برخاستن اختلاف است از اقوال و گفته بيت :
قدوه اهل دانش و تقوى * بنويسد جواب اين فتوى
كه چه باشد مراد شيخ جنيد * رحم الله ز رمز لون الماء ؟
گر بود آنچه خواست شيخ عرب * از فنحن له كمثل إنا
از چه فرمود صاحب اللمعات * عكس آن را كه شيخ كرد ادا
عكس آن چيست اينك رنگ محبّ * هست رنگ حبيب بىهمتا
بو الوفا در ميان اين دو مقال * هست سرگشتهتر از آن شيدا
كه به خفت اندرون جامع مرد * بسته بهر نشان كدو بر پا
پس يكى آمد آن كدو بگشاد * بست بر پاى خويش و خفت آنجا
چون شد از خواب بىكدو بيدار * جست بسيار هر طرف خود را