تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
عارف و صاحب شهود بود .
فأنّى بالغنى و أنا * أساعده و أسعده
« 1 » ؟ ( فأسعده - خ ) . يعنى از كجا او را غنا باشد از ما مطلقا ؛ و حال آنكه ما مساعدهء او مىكنيم در ظهور اسما و صفاتش و بروز تجلّيات و جميع كمالاتش در ما ، چه قابل مساعد فاعل است در فعلش به واسطهء قبول كردن آن فعل كما قال اللّه تعالى :
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ
، و نصر عين مساعدت است ، و ما اسعاد حق مىكنيم به ظهور جمال و جلالش در مرائى ذوات و مظاهر اعيان خويش . و چون اسعاد در حقيقت عبارت است از اخراج كمالاتى كه در باطن است به ظاهر و اظهار آن و كمالات اسما و ظهوراتش چون به اعيان ما بود چنان كه در حديث صحيح آمده است كه « و الّذى نفسى بيده لو لم تذنبوا لذهب اللّه بكم و جاء بقوم يذنبون فيستغفرون اللّه فيغفر لهم » ، نسبت كرد شيخ قدّس اللّه سرّه اسعاد را به ما و آن اسعاد اوست به نفس خود مر نفس خود را بىاعتبار تعدّد و تكثّر در حقيقت .
لذاك الحقّ أوجدنى * فأعلمه فأوجده
« ذاك » اشارت است به أعرفه فأشهده يعنى از براى معرفت الوهيّت و ربوبيّت خويش ايجاد كرد حق سبحانه و تعالى مرا ، كما جاء فى الحديث : « كنت كنزا مخفيّا » . الحديث ، و قال تعالى :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
أى ليعرفون ، لاجرم من نيز درمىيابم او را در جميع مظاهرش و اظهار مىكنم مر محجوبان را در آن مظاهر از براى آنكه حق مختفى است درين مظاهر به اظهار خلق ، پس چون دانستم كه اوست ظاهر در كلّ موجودات و اظهار كردم اين سرّ را بر محجوبان و شناسا ساختم ايشان را ، حق نزد ايشان نيز ظاهر شد . و اين اظهار
هامش
( 1 ) - خواجه حافظ بسيار خوب مراعات ادب كرده است كه اشتياق را به حق تعالى نسبت داده است و احتياج را به خلق كه گفت :سايه معشوق اگر بر عاشق افتاده چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود