و ما يبقى للحقّ إلّا حمد إفاضة الوجود لأنّ ذلك له لا لك .
يعنى باقى نمىماند حق را مگر حمد افاضهء وجود كه آن حق راست نه ترا ، از براى آنكه فيضان وجود ازلا و ابدا ممكن نيست مگر از مقام جمع .
و اين كلام مناقض آن قول نيست كه در اول فص ذكر كرده بود كه همه حمد خداى راست چه آن از مقام وحدت بود و اين از مقام كثرت ؛ و درين مقام متعيّن مىشود حق را حمد افاضهء وجود ؛ و اما حمد كمالات و حسنات راجع مىشود به اعيان ، و اگر به امعاننظر ملاحظهء اين معنى كنى و كمالات اعيانيّه نيز به حسب مقامات تفصيله حق سبحانه و تعالى است و در حقيقت غير حق نيست هرآينه دريابى كه همه حمد او راست جمعا و تفصيلا . « 1 » بيت :
آنكس كه وجود او به خود نيست * او را ز كجا كمال باشد
فأنت غذاؤه بالأحكام ، و هو غذاؤك بالوجود .
يعنى هرگاه كه حكم ترا باشد در وجود ، پس تو غذاى حق باشى از براى ظهور احكام وجوديّه كه لازم مرتبه تست در تو ، و حق غذاى تو باشد به افاضهء وجود بر تو . و اختفاى او در تو چون اختفاى غذا در متغذى و اطلاق غذا اينجا بر سبيل مجازست چه اعيان سبب ظهورات احكام وجوديّه و بقاى اوست و حق سبب بقاى وجود اعيان چنان كه غذا سبب بقاى متغذى و واسطه قوام و رابطهء ظهور كمالات اوست و ازين روى كه غذا مختفى به متغذيست حق را غذاى اعيان ساخت كه او مظهر اعيان است و مختفى در وى ، و اعيان را غذاى حق ساخت از براى ظهور حق هنگام اختفا و فناى اعيان در حق .
هامش
( 1 ) - عبارت قيصرى بدين صورت است : « و إذا علمت أنها ايضا من مقاماته التفصيلية و ليست غير الحق بالحقيقة علمت أن الحمد كلّه للّه جمعا و تفصيلا » ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 180 ) . يعنى هرگاه دانستى كه كمالات و حسنات اعيانيّه نيز از مقامات تفصيلى حق تعالى هستند ، و به حسب حقيقت غير حق سبحانه نيستند ، دانى كه همه حمد جمعا و تفصيلا خداى راست .