حق تعالى كه تعدّى و تجاوز نمىكند از آن مرتبه ، پس هركه مقام او در علم و مقتضاى عينش آن باشد كه واقف بود بر مقتضاى عقل يا وهمش هميشه منقلب باشد در تحت حكم تدبير . و هركه مقام او اطلاع بود بر احوال وجود هيچوقت روى نتابد از حكم تقدير ، و در باطن اعتراض نكند بر هيچ احدى از خلق حقّ سبحانه و تعالى اگرچه در ظاهر به امر و نهى قيام نمايد ولى در باطن گويد : بيت :
هر چيز كه روى مىنمايد از غيب * پاك است و لطيفست و منزّه از عيب
اى منكر اگر تو نيز اينجا برسى * بينى كه چنين است بلاشبهه و ريب
و هو ما كنت به فى ثبوتك ظهرت به فى وجودك .
يعنى اختصاص هريكى از ما به مقام معلوم كه از آن تخطى و تجاوز نمىكند عبارت است ازين معنى كه آنچه عين تو متلبّس و متصف بود بدان در حال ثبوت تو در حضرت علميّه به همان صفت ظاهر شدى در وجود خارجى و برحسب استعدادات كه عين ثابتهء تو در حضرت علميّه داشت ، لاجرم اين حكم عام است مر جميع اعيان را ؛ و مخصوص به ملائكه نيست چنان كه ( چنانچه - خ ) اخبار كردند از انفس خويش ، پس « هو » مبتداست و ما بعد او خبرش كقوله تعالى :
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
اى هذا الكلام .
هذا إن ثبت أنّ لك وجودا .
يعنى امر اين است اگر وجود خارجى مر اعيان را باشد به حكم ظهورش در مرآت حق .
فإن ثبت أنّ الوجود للحقّ لا لك ، فالحكم لك بلا شكّ فى وجود الحقّ .
يعنى اگر اين وجود خارجى از آن حق باشد به حكم ظهور حق در مراياى اعيان پس بىهيچ شبهه حكم ترا باشد در وجود حق از براى آنكه وجود حق من حيث هو هو واحد است كه در وى تعدّد را هيچ مجال نيست ، پس تعدّد و تنوّع و اختلاف از احكام مراياى اعيان باشد در وجود حقّانى .