پس اعيان ازلا و ابدا باقى است و جعل و ايجاد بر وى متعلق نى . چنان كه امكان تطرق فنا و عدم برو نيست و اين غايت مخلص است ازين مضائق و اللّه أعلم بالسّرائر و الحقائق شعر :
در كلّ وجود نيست جز يك فاعل * باقى همه هست فعل او را قابل
وين طرفه كه قابلات جز فاعل نيست * واى ار رسد اين سخن به گوش عاقل
و در قول شيخ قدّس اللّه سرّه كه مىگويد « و لكن عين الممكن قابل » تا آخر اشارت است به محجوب و عاجز بودن عقل از ادراك حقيقت چيزى بر آنچه آن چيز فى نفسه بر آن است و حكم عقل تقابل بودن ممكن شىء و نقيضش را چون حكم اعمى است بر كسى كه پيش او حاضر شود و ساكت باشد به اينكه اين حاضر زيد است يا زيد نيست ، چه اين حكم اگرچه به حسب امكان صحيح است لكن در نفس امر حق يكى است و صاحب شهود مىداند كه كدام حق است بيت :
عقل را معزول كرديم و هوا ( هوس - خ ) را حدّ زديم * كاين جلالت لائق اين عقل و اين اخلاق نيست
و معنى
« لَهَداكُمْ »
لبيّن لكم و ما كلّ ممكن من العالم فتح اللّه عين بصيرته لإدراك الأمر فى نفسه على ما هو عليه ، فمنهم العالم و الجاهل
اين كلام نيز بهمنزله جوابيست از سؤال اول را و تقريرش آنكه مراد از هدايت اينجا ايمان آوردن به رسل نيست تا سؤال وارد شود بل كه معنيش آن است كه اگر خداى خواهد بيان كند به طريق كشف حقيقت امر را و رفع كند حجاب را از ديدهء دلهاى شما تا ادراك امر بر آن وجه كه هست بكنيد ، پس بدانيد كه اعيان بعضى شما اقتضاى ايمان مىكند و اعيان بعضى ديگر اقتضاى كفر ، پس حجت مر خداى راست بر شما و لكن هر احدى از اهل عالم از آن قبيل نيست كه ممكن باشد انفتاح عين قلب او تا ادراك امر فى نفسه تواند كرد چه بعضى از ايشان عالماند و بعضى جاهل به حكم اقتضاى اعيان و در تفسير هدايت بنيان تنبيه است بر آنكه هدايت