ميان شب به چراغ آفتاب نتوان جست * كه آفتاب هم از نور خود شود پيدا
و أنّ العالم ليس إلّا تجلّيه فى صور أعيانهم الثابتة الّتى يستحيل وجودها بدونه .
يعنى عطا مىدهد ترا كشف اين را نيز كه وجود عالم نيست مگر تجلّى وجودى حقانى كه ظاهر است در مراياى صور اعيان ثابته ، و مستحيل است وجود اين اعيان در خارج بىاين تجلّى وجودى ، پس عالم از حيثيت وجود عين حق است كه ظاهر است در مراياى اعيان نه غير . بيت :
از يك جهت ار جهان نكو نيست چو پوست * از وجه دگر ببين كه چون مغز نكوست
زان روى كه مائيم نكو نيست و ليك * در غايت خوبيست از آن روى كه اوست
و أنّه يتنوّع و يتصوّر بحسب حقائق هذه الأعيان و أحوالها .
يعنى اعطا مىكند ترا كشف اين معنى را كه حق است كه ظاهر مىشود در صور عالم و متنوع مىگردد به حسب انواع اعيان و مىبرآيد به صور حقائق و احوالش پس اعيان باقيست و مشهود وجود حق است نه غير او .
مشهود شهود اهل حق جز حق نيست * جز حضرت ذات اول مطلق نيست
بحريست محيط جمله آن حضرت ذات * چيزى نه كه در محيط مستغرق نيست
و هذا بعد العلم به منّا أنّه إله لنا .
يعنى اين كشف و شهود بعد از علم است به حق و ذاتش به اينكه إله ماست به حسب اسما و صفاتش ، چه اگر بدانيم كه ما را الهى است و او را اسما و صفات كه اقتضاى اعيان مىكند تا محل سلطنت و مجلاى ظهوراتش باشد هرآينه نتوانيم دانستن كه متجلّى در مراياى اين صور حق است ، و نه ما را كشف حاصل شود و نه