فإنّ بعض الحكماء و أبا حامد ادّعوا أنّه يعرف اللّه من غير نظر في العالم و هذا غلط .
يعنى امام غزالى و ابو على رحمهما اللّه و اتباع ايشان دعوى كردند كه حق سبحانه و تعالى شناخته مىشود بىآنكه به عالم نظر انداخته آيد و ايشان استدلال مىكنند به مؤثر بر اثر و اين مرتبهء اعلاست از استدلال به اثر بر مؤثر ؛ و حاصل استدلال ايشان آن است كه وجود ممكن يا موجود ممكن محتاج است به علت موجودهء غير ممكنه و آن حقّى است كه واجب است وجود او لذاته و اين نيز استدلال است از اثر به مؤثر ، پس تمام نشد دعوى ايشان ، پس شيخ قدس اللّه سره ايشان را به غلط نسبت كرد يا از براى اين ، يا از جهت عدم تعقل نسبت بدون المنتسبين .
نعم تعرف ذات قديمة أزليّة لا يعرف أنّها إله حتّى يعرف المألوه فهو الدّليل عليه .
يعنى چون صاحب طبع سليم و ذهن مستقيم امعاننظر و اجالت بصر در نفس وجود كند ممكن است كه دريابد كه ذات او قديم ازلى و واجب است و وجود او لذاته ؛ و اين ادراك نه به حسب استدلال باشد بل كه به حسب ذوق و وجدان بود ، و بر تنبيه ديگرى نيز متمكن باشد تا او را نيز بدين وجه معرفت دست دهد . امّا معرفت حق برين وجه كه الهى است صاحب اسما و صفات متصور نيست جز به طريق نظر در عالم و استدلال از عبوديت بر معبوديت ، و از مربوبيّت به ربوبيّت .
پس عالم دليل است بر إله از آن روى كه إله است و لهذا عالم را مأخوذ از علامت داشتند كه عبارت است از دليل .
ثمّ بعد هذا فى ثانى الحال يعطيك الكشف أنّ الحقّ نفسه كان عين الدّليل على نفسه و على الوهيّته .
درين كلام كشف « مقام جمع » است يعنى بعد از معرفت إله به مألوه و معرفت ذات قديمهء ازليه كه صاحب مرتبه الهيّه باشد . چون توجه تام بدان حضرت نمائى عين بصيرت تو منفتح شود و غشاوهء ستر منكشف گردد ، لاجرم به حقيقت دريابى
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٣٤٦