تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
كه حق است دليل بر نفس خويش به تجلّى ذاتى تا افاضهء اعيان ما كند به « فيض اقدس » و هم اوست دليل بر « الوهيّت » خود به تجلّى اسمائى و صفاتى مر حقايق ما را نه غير او كه مسمّى است به عالم . بيت :
آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رو متاب « 1 »
و چون از حضرت خواجه عليه السلام پرسيدند كه : بم عرفت اللّه ؟ از براى اشارت بدين معنى فرمود : « باللّه عرفت الأشياء » پس سؤال از ذات الهيّه كردند كه ذات حق را به چه شناختى ؟ جواب داد كه به حق شناختم اشيا را و به نور او دريافتم . و سؤال ايشان از مرتبهء « الهيّت » نبود چه معرفت اين مرتبه نمىباشد مگر بعد از علم و معرفت ذات ، و محجوب ازين معرفت به غايت دور و از لسان اين دو معنى گفته‌اند شعر :
فلو لا كمو ما عرفنا الهوى * و لو لا الهوى ما عرفنا كمو
و سرّ آنكه شيخ قدس اللّه سره اين مباحث را درين فص ايراد كرد آن است كه ابراهيم صلوات اللّه عليه و سلامه طالب حق بود و مستدل بر وى به مظاهر كوكبيه ، پس اولا شناخت كه او را ربّى است كه خالق اوست ، بعد از آن عشق بر وى غلبه كرد لاجرم چندان طلب كرد هدايت در رسيد و تجلى دريافت و يقين دانست كه راهبر طريق معرفت ذات عشق جمال است نه عقل وابسته به استدلال ، لاجرم متبعانش از لسان مرتبهء او مىگويند : بيت :
مجوى جانب جانان ز عقل راهبرى * كه عشق دوست بود سوى دوست راهنما
هامش
( 1 ) - بيتى از اوائل دفتر اول مثنوى عارف رومى است . و سخن از برهان صدّيقين است ، و ما بحث آن را در رساله « وحدت از ديدگاه عارف و حكيم » به اندازه بينش خويش پيش كشيده‌ايم و خواننده گرامى را بدان ارجاع مىدهيم . ( ط 1 - ص 115 ) .