تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ثمّ إنّ الذّات لو تعرّت عن هذه النسب لم تكن إلها . « الهيّت » اسم مرتبه حضرت اسما و صفات است و صفات عبارت است از نسب متكثره به اعتبارات و وجوهى كه عارض مىشود ذات را به نسبت با اعيان ثابته و به نسبت با استعدادت اعيان ؛ و اعيان نيز حقائق ماست كه در « حضرت علميّه » ثابت است پس مرتبه اقتضا مىكنند چيزى را كه احكام او بر آن چيز جارى شود مثل سلطنت و قضا كه اقتضاى رعيت و اهل بلد مىكند كه اگر اين نسب مذكوره نباشد باقى نماند مگر ذات الهى كه بدان ذات اشارت ممكن نباشد و ازو عبارت ميسّر نشود و وصف او به نعتى از نعوت محال باشد و اين مقام « هويت احديّت » است كه جميع نسب درين مقام مستهلك است ، بيت :
جانى و جهانى و نه جانى نه جهان * پيدا و نهانى و نه پيدا نه نهان چيزى كه فرا نگيردش عقل و بيان * موضوع قضيّه كردن او را نتوان
پس الهيّت به اسما و نسب متحقق مىشود چنان كه واحد را نسب به سبب اعداد لاحق مىگردد بر آن نهج كه گذشت از آنكه اگر اعيان نبودى اسم « خالق و رازق و قادر و سميع و بصير » و غير اين اسما و صفات اضافيه ظاهر نشدى ، پس علت غائى از ايجاد ما ظهور الهيّت اوست چنان كه گفت : « كنت كنزا مخفيّا » إلى آخره . و هذه النّسب أحدثتها أعياننا فنحن جعلناه بمألوهيّتنا إلها . يعنى اين صفات ظاهر نشد مگر به اعيان ما و مراد از احداث جعل و ايجاد نيست از آنكه ما مجعول و موجود به اوييم ، پس به جعل و ايجاد حق ما را ظاهر شد صفات او . و مراد از « مالوهيّت » نزد اين طايفه مرتبهء « عبوديت » است و مقصود از مألوه عبد است نه معبود بر خلاف قول مفسّران كه گويند « إله » به معنى مالوه است يعنى به معنى معبود مثل كتاب به معنى مكتوب . لاجرم معنى آن باشد كه ما اظهار كرديم به عبوديت خويش معبوديّت حق را و به اعيان خود الهيّت او را چه اگر هيچ