تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
الخلق و بصره و يده و رجله و جميع قواه كما ورد فى الخبر الصّحيح . چون بناى كلام بر تخلل بود باز رجوع كرده مىگويد : چون چيزى در چيزى ديگر تخلل كند يعنى درآيد و نفوذ در جوهر او كند آن داخل محمول و مستور باشد در وى و آن مدخول فيه حامل و ظاهر ، پس متخلل كه اسم فاعل است يعنى داخل محجوب و مستور است در متخلل كه اسم مفعول است ، يعنى مدخول فيه لاجرم مدخول فيه ظاهر است و داخل باطن و ظاهر متغذى به باطن از آنكه فيض بر ظاهر حاصل نيست مگر از باطن ، پس باطن غذاى ظاهر است و قوام و وجود ظاهر به دو باشد . و تمثيل درين مقام به محسوس از براى ايضاح است لاجرم خالى نيست كه حق ظاهر باشد و خلق باطن يا به عكس . پس اگر حق ظاهر باشد و محسوس به تجلّى در مرتبه‌اى از مراتب « اسم ظاهر » و خلق در وى مستور و باطن ، لاجرم خلق جميع اسما و صفات حق باشد از سمع و بصر و ارادت و غير آن و جميع نسبى كه ملحق است به حق شرعا ؛ و اگر ظاهر خلق بود در مرآت حق ، پس حق مستور باشد در وى و باطن و حق سمع و بصر خلق ، و جميع قواى باطنهء او باشد و اين نتيجهء قرب نوافل است و اول نتيجهء قرب فرائض . و شيخ قدّس اللّه سرّه ذكر « يد و رجل » درين مقام براى موافقت حديث نبوى كرد ؛ اگرچه كلام در باطن بود و اين هر دو از ظاهر است و در حديث تنبيه است بر آنكه حق عين باطن عبد و عين ظاهر اوست ، چه در حديث ذكر « سمع و بصر » كرد كه از اسماى قواست و « يد و رجل » نيز آورد كه از اسماى جوارح است . پس حق عين قواى بنده و جوارح او باشد ، آرى بيت :
سمع و بصر و زبان و دستم همه اوست * من نيستم و هستى هستم همه اوست من گفتن و او ز هستى موهوم است . * زين هستى موهوم چو رستم همه اوست
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 343 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى