تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
به حضرت حق باشد . اگرچه به حسب ظاهر اضافت كرده مىشود صفات كماليه به خلق و متصف مىشوند بدان صفات ، اما منشاء جمال و مرجع كمال على الحقيقة حق است ؛ خواه حامد حق باشد و خواه خلق ، و محمود نيز خواه حق باشد و خواه خلق ، چه حق است كه حمد مىگويد نفس خود را گاه در مقام جمعى و گاه در مقام تفصيلى . و چون آنچه مسمى است به خلق عدم است و آن را وجود نى و موجود حقيقى به حقيقت حق است ، لاجرم در رجوع حمد به حق شيخ تعميم كرد و گفت :
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
، يعنى خواه محمود باشد آن امر و خواه مذموم ؛ و در وجود غير محمود و مذموم نى . و سرّ اين سخن آن است كه هرچه در وجود است همه خير است و محمود و مذموم بودن جز به نسبت با بعضى اشيا نيست مثلا شهوت از آن جهت كه ظل محبت ساريه در وجود است خير و محمود است ؛ و عدم شهوت كه عنّت است مذموم و هم از آن جهت كه موجب بقاى نوع و سبب لذت است كه آن نوعى است از تجلّيات ، جماليه محمود است اما چون واقع بر غير موجب شرع باشد مذموم است ، از براى آنكه سبب انقطاع نسل است و موجب وقوع فتنه در ميان قوم و همچنين است حكم در جميع صور مذام ، پس همه از دست و از روى كمال رجوع به دو و استدلال به آيات و امثال آن درين باب از براى تأنيس اهل حجاب و ترويج در نظر هر ضعيف العقل و الالباب است ، و الا اهل كشف را به مشاهده حقيقت امر معلوم است . اعلم أنّه ما تخلّل شىء شيئا إلّا كان محمولا فيه فالمتخلّل اسم فاعل - محجوب بالمتخلّل - اسم مفعول . فاسم المفعول هو الظّاهر ، و اسم الفاعل هو الباطن المستور ، و هو غذاء له كالماء يتخلّل الصّوفة فتربو به و تتّسع فإن كان الحق هو الظّاهر فالخلق مستور فيه ، فيكون الخلق جميع أسماء الحقّ سمعه و بصره و جميع نسبه و إدراكاته . و إنّ كان الخلق هو الظّاهر فالحقّ مستور باطن فيه ، فالحقّ سمع