يزيد منقول است كه بعد از گفتن « لا إله الّا انا و سبحانى ما اعظم شأنى » تكفير قائل اين قول مىكرد ؛ و به تخصيص كه مظهر غير ساتر باشد ، هرآينه ساتر تجهيل و تكفير مظهر كند چنان كه جنيد رحمه اللّه عليه به قتل حلّاج فتوى داد .
رَبِّ اغْفِرْ لِي
أى استرنى و استر من أجلى فيجهل مقامى و قدرى كما جهل قدرك فى قولك :
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
يعنى اى پروردگار من بپوش ذات مرا و مستور گردان صفات و كمالات مرا از براى من تا ذخيرهء آخرت باشد و مجهول ماند مقام و قدر من و خلق مطلع نشوند و به حسد در هلاكت نيفتند ، چنان كه قدر تو مجهول ماند و تو از آن خبر دادى كه
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
.
و چون مستور ماندن مقامى از مقامات الهيّه بود نوح به واسطهء مناسبتى كه با حق داشت همّت به طلب اتصاف بدين مقام گماشت .
وَ لِوالِدَيَّ
من كنت نتيجة عنهما و هو العقل و الطبيعة .
شيخ قدس اللّه سره والدين را به « عقل و طبيعت » تفسير كرد از آنكه اين دو مظهر حقيقت آدم و حوااند در عالم روحانى و عقل ازين روى كه فعّال است مخصوص است به « ابوّت » ، و طبيعت ازين جهت كه منفعله است متعين به « امومت » .
و مراد از عقل اينجا « روح » است برطبق اصطلاح تصوف ، نه قوت نظريه و مفكره ؛ و مقصود از طبيعت « نفس منطبعه » است و نتيجهء اين هر دو قلب است .
وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ
أى قلبى .
و مغفرت كن آن را كه درآمد به خانهء من يعنى « دل » من . و دل آنكس را خانه است كه فانى شود از نفس و هوا ؛ و دل او را مستقر گردد و ماوى .
مُؤْمِناً
أى مصدّقا بما تكون فيه من الإخبارات الإلهيّة .
يعنى آن در آينده به خانهء من مؤمن باشد اعنى مصدق بود آنچه را حاصل شود در دل از اخبارات الهيّه كه عبارت است از واردات قلبيّه و الهامات روحيه و چون