« ظلمت » داشت ، و رسول عليه السلام نيز فرمود :
« الظّلم ظلمات يوم القيامة »
و ازين طايفه به طريق عطف بيان تفسير به « اهل غيب » كرد كه مستتر باشند در پس حجب ظلمانيّه كه ايشان معدوداند از ملامتيان خراباتى ؛ نه از سلامتيان مناجاتى .
و در حق ايشان آمده كه : « أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » .
زياده مگردان مگر هلاكت در تو ، تا نفوس خود را بشناسند به واسطه مشاهده وجه حق ، و هلاكت نفوس ايشان در وى يعنى چون در تو هلاك شوند ايشان را شعور به نفوس و ذوات خود نباشد ، و ايشان را مشاهده وجه باقى حق چنان در ربايد كه به ملاحظهء انيّات ، و مطالعهء ذات و صفات خويش محجوب از حق نشوند و گويند ، بيت :
چو جمال خود نمائى نظرم به خويش نبود * چو مه تمام بينم چه نظر كنم سها را
ز خودى براى آنگه ار نى بگوى اى دل * كه تو تا توئى نبينى سبحات كبريا را
ظلمات هستى خود تو به صدق پى سپر كن « 1 » * چو خضر اگر بجوئى سرچشمهء بقا را
چو به دوست انس يا بى دل خود ز انس بركن * مشناس هيچكس را چو شناختى خدا را
فى المحمّديين
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
و التّبار الهلاك .
چنان كه در حق محمديين و در كتاب ايشان وارد شده كه هرچه هست همه هالك است مگر وجه و ذات حق ، بيت .
هامش
( 1 ) - در نسخهاى تصرّف غلط بدين صورت شده است : « ظلمات هستى خود تو به صدق دل سپر كن » .
در برهان جامع گويد : « پى سپار و پى سپر : چيزى كه در زير پاى كوفته و فرسوده شود . رونده و راه رو » .