تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و ايشان بندگانند به نسبت با تعينات خويش و جائز نيست بنده را دعوى ربوبيّت مطلقا ، و لهذا خواجه عليه السلام به قول : « أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله » اظهار شرف مىكند ؛ و عيسى عليه السلام در مقام افتخار مىگويد :
إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ
و الحكم و النبوّة ، و شيخ قدس اللّه بر نهج انشاء مىگويد :
لا تدعنى إلّا بيا عبدها * فانّه أشرف أسمائيا
و اين ضعيف گويد « 1 » : بيت :
اگرچه عار همىآيدم ز شاهى عالم * بر آستان درت فخر مىكنم به غلامى
فهم العبيد الأرباب . پس ايشان « عبيد » اند حق مطلق را از روى تعين و تقيد ؛ و « ارباب » اند آنچه را در تحت حيطه و احكام ايشان است پس باعتبارين هم عبيداند و هم ارباب .
وَ لا يَلِدُوا
أى و لا ينتجون ( أي و ما ينتجون - خ ) و لا يظهرون
إِلَّا فاجِراً
أى مظهرا ما ستر . يعنى نتيجه از ايشان به ظهور نيايد به غير از اظهار آنچه حق مستور ساخته است از اسرار ربوبيّت در مظاهرش .
كَفَّاراً
أى ساترا ما ظهر بعد ظهوره . و كفّار باشد يعنى ساتر بود آنچه را ظاهر شد بعد از ظهورش ، چنان كه امروز نيز برين موجب عمل به تقديم مىرسانند در قول حق سبحانه و تعالى كه مىفرمايد :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
كه آيت صريح است درين معنى كه در وجود غير حق نيست ؛ امّا به قدر مبلغ علم خويش و به حسب عقول خود به تأويل آن قيام مىنمايند و در آيهء كريمه :
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
و امثال آن ، طريق انتهاج مناهج تأويل مسلوك مىدارند و اگر درايت آنچه در آيتين است مىخواهى
هامش
( 1 ) - و اين اضعف گفته است :به گدايى سر كوى تو دارم جاهى * كه به يك جو نخرم تاج شهنشاهى را