كه آن وجه باقى نگردد هلاك * هلاكت كجا ره برد سوى پاك
و تبار هلاك است ، پس نوح عليه السلام هلاك در حق طلب كرد بدين قول كه :
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً
تا در حالت ظهور و بطون بىچگونه و چون ، دم از اتصال بىچون برآورده تواند گفت ، بيت :
من از تو جدا نبودهام تا بودم * وين هست دليل طالع مسعودم
در ذات تو ناپديدم ار معدومم * در نور تو ظاهرم اگر موجودم
و من أراد أن يقف على أسرار نوح فعليه بالتّرقّى فى فلك يوح .
« يوح » بر وزن نوح آفتاب است ، يعنى هركه را وقوف بايد به اسرار نوح بايدش برآمدن به فلك يوح . و تخصيص « فلك آفتاب » بدين معرفت به واسطه آن است كه املاك اين فلك اهل تنزيهاند و روحانيّت فلك شمس قلب عالم ارواح منزهه است لاجرم مناسبت واضح باشد .
و هو فى التّنزلات الموصليّة لنا و السّلام .
يعنى وقوف بر اين اسرار و بيان آن مذكور است در كتاب « تنزّلات موصليّه » ، و شيخ در آن كتاب وجه مناسبت و بعضى اسرار ديگر كه اينجا مذكور نيست آورده است ، بيت :
اى روح دل حزين و اى راحت روح * خواهى كه سكينه يا بى از حكمت نوح
از قيد تصورات رسمى بگذر * تا هر نفس از غيب رسد فيض فتوح ( رسد فتح فتوح - خ )
و هو المرشد .