قلب و روح مطهّرند از ارجاس بدنيهء و مقدس از كدورات جسمانيّه پس آنچه درين هر دو وارد مىشود « ربانى » باشد ؛ لاجرم ازين روى واردات قلبيّه و الهامات روحيه را اخبارات الهيّه داشت ، و لهذا بعضى گويند خواطر اوّل همه ربانيّه و حقيّه است اما از تعملات و تصرفات امورى طارى مىشود كه آن خواطر را از صواب اخراج مىكند تا احاديث نفسانيه و وساوس شيطانيّه گردد .
و هو ما حدّثت به أنفسها .
يعنى آنچه حاصل مىشود در دل آن طايفهء مذكورين آنست كه نفس پاكيزهء ايشان بدان تحدّث مىكند و اين نوعى است از خبر الهى كه بواسطهء ملك نيست .
و ازين سخن بايد كه توهم كرده نشود كه آنچه در نفس حاصل مىشود ازين قبيل باشد بلكه اين مقام كسى راست كه مطهّر باشد از هواجس نفسانى و وساوس شيطانى ؛ و جميع مكايد نفس را شناخته و سينه از وسوسهء خناس ( خنّاسى - خ ) پرداخته ، و لسانى از السنهء حق گشته ؛ تا آنچه اول در دل خطور كند « ربّانى » باشد .
وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
من العقول
وَ الْمُؤْمِناتِ
من النّفوس .
« مؤمنان » را به « عقول » يعنى به مجردات تفسير كرد از آنكه نفوس مؤمنين فعاله است در نفوس ديگران به طريق همّت بلكه همّت ايشان را تأثير در همه عالم ظاهر مىگردد به قدر قرب حقّ و به اندازه نصيب از اسم قادر ، چنان كه عقول را اين اثر ظاهرست . و « مؤمنات » را به « نفوس » تفسير كرد يعنى به منطبعه مطمئنه برطبق اصطلاح اين طايفه . از آن جهت كه اين نفوس منفعلهاند از روح اولا ، بعد از آن بهواسطه او طبيعت جسميّه و بدن نيز منفعل مىگردد .
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ
من الظّلمات أهل الغيب المكتنفين خلف الحجب الظّلمانيّة
إِلَّا تَباراً
أى هلاكا فلا يعرفون نفوسهم لشهودهم وجه الحقّ دونهم .
نوح عليه السلام در دعا بر قوم مذكورين فرمود : خداوندا ظالمان را يعنى مستتران را به غواشى اى كه موجب ظلماتست و لهذا شيخ « ظالم » را مأخوذ از