اجسام . و او نور سماوات و ارض است ، پس خالى نباشد سماوات و ارض ازو ، مگر مىگويد ، بيت :
بر اشيا محيط است يزدان پاك * بگويم ز تحت سمك تا سماك
بر آن در كه يك حلقه شد نه فلك * چه گويم حديث سماك و سمك
نمىبينم الحق يكى برگ كاه * كه در وى نه مشهود گردد إله
فإذا دفنت فيها فأنت فيها و هى ظرفك .
يعنى چون مدفون گردى در « ارض » به موت ارادى ، پس تو در ارض با حضرت الهيّه باشى ، كما
قال عليه السلام : « موتوا قبل أنّ تموتوا »
، و به موت طبيعى نيز عارف مقامات و ظهورات هويّت حق شوى ، كما
قال عليه السّلام :
« الموت تحفة المؤمن »
و اين ارض ظرف و ساتر تو باشد از عيون اهل عالم .
وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
اشارت است به قول حق تعالى كه مىفرمايد :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
.
يعنى چنان كه بيرون آورديم شما را از « عالم ملكوت » به سوى « عالم ملك » همچنين بازمىگردانيم شما را از ملكوت ارض به موت ارادى يا طبيعى و از آنجا نيز اخراج مىكنيم در آن حال كه مكتسى باشيد به خلع اعمال حسنه و ملتبس به هيئت علوم حقيقيه كه ملكه گشته باشد در نفس شما و ذلك
لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا *
، تا هريكى از سعداء و اشقياء در مكان خويش استقرار يابند ،
لاختلاف الوجوه .
يعنى بيرون مىآيد از زمين بار ديگر هريكى از شما بر صورتى كه اقتضاى آن مىكند هيئت غالبه بر نفس او در حالت انتقال به سوى باطن ارض از براى اختلاف وجوه ؛ و هيئاتى كه نفس بدان مستحق صورتى گردد از واهب صور ؛ يا از براى اختلاف وجوه حق و اسما مقتضيهء احياء و اماته و اعاده در نشئات اخراويه .