از افعال طبيعى نفور بلكه گريزانند ازو به مراحل اما به امر حق واقفاند در ساحل .
و إن كان الكلّ للّه و باللّه بل هو اللّه .
يعنى اگرچه همه بنده اللّه است و قائم به اللّه خواه طبيعت باش گو و خواه اهل طبيعت ازين روى كه كلّاند مظهر اسم جامعاند كه آن اللّه است و ليكن درجات مقامات و مراتب اهل آن متفاوت است چون درجات اسماى الهيّه در حيطه و غير آن .
و قيد حيثيت كلّيّه از آن جهت كرده شد كه ذات با جميع صفات ظاهر نمىشود مگر در كلّ نه در هريكى از مظاهر ، و قطب حقيقى ازين جهت كه مظهر اسم اعظم الهى است مظهر ذات است با جميع اسما و صفاتش و غير او چنين نيست .
و ببايد دانست كه بعد از وصول به جناب حق به واسطهء فناى ذوات خويش باقى مىگردند به بقاى حق و حاصل مىشود ايشان را وجود حقانى از پادشاه مطلق و چون از جانب حق از براى تكميل ناقصان رجوع به خلق كنند مشاهدهء حق در هر مرتبه هم به حق كنند نه با نفس خويش تا غايتى كه كمال يابند سير ايشان در امهات مظاهر الهيّه و همه اسرار وجود را در هر مرتبه از مراتب عالم غيب و شهادت دريابند . پس تنزيل مىكند هريكى را در مرتبهاى از مراتب كمل ، پس بعضى غوث و قطب سازد ، و بعضى در مقام امامين باشد كه اين دو در يمين و يسار قطب به منزلهء دو وزير سلطانند ، و بعضى در مقام اقطاب سبعه باشند كه مدبران اقاليم سبعهاند ، و غير اين از مراتب اوليا و هركه از آن حضرت رجوع نكند به خلق ، ملحق گردد به ملائكه مهيّمين .
قالَ نُوحٌ : رَبِّ
ما قال الهى : فإنّ الرّبّ له الثّبوت و الإله يتنوّع بالأسماء فهو
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
فأراد بالرّبّ ثبوت التّلوين إذ لا يصح إلّا هو .
يعنى نوح در ندا و مناجات و دعا رب گفت از آنكه رب در هر اسمى و صفتى كه باشد اقتضا نمىكند مگر مربوب را ، پس او ثابت است در ربوبيّت عباد و