خلوت به من أهوى فلم يك غيرنا * و إن كان غيرى لم يصحّ وجودها
بيت :
اى دوست ترا به هر مكان مىجستم * هردم خبرت از اين و آن مىجستم
ديدم به تو خويش را تو خود من بودى * خجلت زدهام كز تو نشان مىجستم
فله الوجود الأتمّ و هو المؤتى جوامع الكلم و الحكم ،
يعنى صاحب حركت دوريّه راست ادراك و وجدان تام و اوست داده شده جوامع انوار كلم روحانيّه و اسرار حكم ربانيّه را به تمام ، و برين تقدير « وجود » به معنى « وجدان » باشد . و اگر به معنى « هستى » بود معنى آن است كه صاحب حركت دوريّه راست وجودى كه محيط به تمامت كلّ اشياست ، چه او مشاهد است حقيقت وجوديّه حقيقيّه را در جميع مظاهرش .
مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ
فهى الّتى خطت بهم فغرقوا فى بحار العلم باللّه و هو الحيرة .
يعنى در حق انسان وارد شد
مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً
كه از خطواتى كه انسان را مىگذراند از خطط تعيّنات و انيّات ايشان ، غرق مىشوند در بحار علم باللّه كه آن غرق با علم باللّه « حيرت » است ، و اين اخير از قبيل حمل لازم است بر ملزوم ؛ چه حيرت لازم علم باللّه است .
فَأُدْخِلُوا ناراً
فى عين الماء .
پس درآورده شدند در آتش محبت و شوق درحالىكه غرقهء چشمهء علماند يا به آتشى درآورده شدند كه در عين آبست ؛ تا فانى گرداند ايشان را از خود و باقى سازد به حق . و از آن جهت فى عين الماء گفت كه آتش محبت كه مفنى وجود انسان است به انوار سبحات وجه حق در عين علم باللّه است و ماء صورت علم است .
فى المحمّديّين
وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ
من سجّرت التّنور إذا أوقدته .
يعنى در حق محمّديان چنين نازل شد كه هرگاه كه درياها برافروخته شود غرض آنكه بحار رحمت ذاتيّه كه خاصّهء كاملان است به صورت نار قهاريّه ظاهر