تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
بگشايد و مطلوب را هم در خويش مشاهده نمايد ، گويد : بيت :
روزت بستودم و نمىدانستم * شب با تو غنودم و نمىدانستم اى دوست ترا ز اين و آن مىجستم * خود جمله تو بودم و نمىدانستم
و اين متحرك آنچه را با اوست و در نفس اوست خارج از موجودات مىطلبد ، پس او صاحب خيال و توهم است از آنكه به اعتبار تجرد حق از مظاهر ، نسبتى در ميان او و عالم نيست كما قال تعالى :
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
،
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
. لاجرم ممكن نيست ادراك او مگر در مظاهر . و غايت و مقصود او را بازگشت به سوى خيال است ، پس او را بدايت و نهايت باشد و « من و إلى و ما بينهما » لازم آيد و صاحب حركت دوريّه را بدايت و نهايت نيست . چه او مشاهدهء حق مىكند در جميع مظاهر روحانيّه و جسمانيّه ، هم در دنيا و هم در آخرت ، و مظاهر را نهايت نيست . پس شهود او را نيز نهايت نباشد ، لاجرم لازم نيايد بر وى « من » و حكم نكند بر وى « إلى » مشاهد اين حال بيش سفر نكند كه « لا هجرة بعد الفتح » خود ازين خلوت‌خانه سفر نتواند كرد كه :
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
؟ عاشق آشفته‌حال بعد از نزول در مملكت وصال و وصول به حرم اتصال گويد كه بيت :
من ازين خانهء پرنور بدر مىنروم * من ازين شهر مبارك به سفر مىنروم
لاجرم از اينجا غربت ممكن نگردد كه « لا سياحة في أمّتي » و آنچه عراقى مىآرد كه اينجا راه به سر شود و طلب نماند قلق بيارامد ، ترقى تمام شود ، اضافت ساقط افتد ، اشارت مضمحل گردد و « من » و « إلى » طرح افتد ، جرعه‌اى ازين جام است و نشوه‌اى ازين مدام و در سير از خلق به سوى حق اگرچه « من و إلى » لازم آيد اما مذموم نيست ؛ چه در حقيقت سالك را سلوك از نفس خود به سوى نفس و عين ثابتهء خويش است كه ربّ اوست . پس حركت او از جهت عبوديتش به سوى جهت ربوبيّتش باشد . لاجرم چون محجوب ، ربّ خويش را خارج از نفس خود و بيرون از سلسلهء موجودات نجويد بلكه بگويد شعر :
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 281 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى