زياده شود حيرت من بيشتر گردد از كثرت علم من به وجوه و نسبى كه ذات تراست .
و « محمدى » را به ياى نسبت از آن جهت ذكر كرد تا اوليا را كه نائبان اويند شامل باشد ؛ و هم « دل محمد » را كه ناطق است به قول :
« ربّ زدنى فيك تحيّرا »
. و متبعان خواجه عليه السلام كه وارثان « مقام حيرت » اند از لذت اين مقام به نعمت دارالسلام نپردازند و گويند بيت :
اگر بيم است در دوزخ و گر عيش است در جنّت * من اين و آن نمىدانم كه در روى تو حيرانم
كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا
.
وصف حيرت موسوى مىكند كه هرگاه كه وارد شود تجلّى الهى كه سبب اضائت ارواح و روشنى قواى روحانيّه انسان است به سلوك در مقامات انس و عروج به عالم قدس اشتغال نمايند ؛ و هرگاه كه اين تجلّى نورى انقطاع پذيرد و به تراكم حجب ، كثرت ظلام استتار ، سالكان را فروگيرد از براى ظهور تجلّى ظلمانى در مقام حيرانى توقف نمايند .
و اين تجلّى ظلمانى كه سترش خوانند معدّ استعدادات سالكان است تا بار ديگر قبول تجلّيات نوريّه توانند كرد . و سالك از حكمت اين ستر خبردار نمىگردد مگر بعد از زوال آن . و حضرت الهى ليل و نهار را آيتين ساخت تا نمودار اين دو تجلى باشد ، قال اللّه تعالى :
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً
.
اول كسى كه « مقام حيرت « 1 » » از براى خود طلبيد نوح بود عليه السلام ، اما
هامش
( 1 ) - در كلمه 59 هزار و يك كلمه گفتهام : « ميوه شجره تكامل انسانى حيرت است و چه ميوه شيرينى ؟ ! ،
قل ربّ زدني فيك تحيّرا
» . و در الهىنامه گفتهام : « إلهى حاصل كار و كوششم اين شده است كه از غفلت به در آمدهام و در حيرت افتادهام » .