تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
و لهذا حضرت ( حضرت حق - ظ )
الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا
گفت و تفخيمى كه در اصطفيناست و تشريف و تعظيم كه در اضافت عباد است به حق به صورت صيغهء متكلم ، بر ارباب ذوق سليم پوشيده نيست . پير هرات « 1 » مىگويد : « الهى اگر يك‌بار گوئى بندهء من ، از عرش بگذرد خندهء من » . بيت :
شاهان جهان بندهء فرمان حسين‌اند * تا گفته‌اى اى دوست كه تو بنده مائى
فهم أوّل الثّلاثة ، فقدّمه على المقتصد و السّابق . يعنى « ظالمين لانفسهم » اول طوائف ثلاث‌اند كه در آيت مذكورند . پس حق
« ظالِمٌ لِنَفْسِهِ »
را بر
« مُقْتَصِدٌ
و
سابِقٌ بِالْخَيْراتِ »
تقديم كرد از آنكه ظلم بر نفس خويش روا داشت از براى تكميل نفس خود ؛ تا به عدم اعطاى حقوق و حظوظش اتصال كرد به مقام فنا در ذات ، و متحلّى ساخت به حليهء همه كمالات . به خلاف « مقتصد » كه او متوسط است در سلوك و مجاهدات ، و و اصل نيست به مقام فنا در ذات ؛ بلكه واقف در فناء فى الصّفات . و به خلاف
« سابِقٌ بِالْخَيْراتِ »
كه او در مقام افعال خيريّه و تحليه به اعمال زكيّه چون عباد و زهاد است ؛ و چون متقيان از اعمال موجبه للطرد و البعاد ( و البعد - خ ) و شك نيست كه اين طوائف همه از اهل دارالقرارند و همه برگزيده و اخيارند و ذكر ظلم اثبات عظم مرتبت است نه تحقير و مذمت .
إِلَّا ضَلالًا
إلّا حيرة . تتمه
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ
است . و تفسير « ضلال » به حيرت كرد و مراد حيرتيست حاصله از علم نه از جهل : المحمّدىّ « زدنى فيك تحيّرا » . يعنى چنان كه گفت ناطق محمدى : « ربّ زدنى فيك تحيّرا » ، پروردگارا ، تحيّر مرا در تو زياده ساز ، يعنى علم مرا در تو بر مزيد كن كه هرگاه كه در تو ادراك من
هامش
( 1 ) - مراد خواجه عبد اللّه انصارى است .