عبوديت و سمت غيريت خلاص نيافته است . لاجرم موحّد اسناد افعال و آثار به طبيعت نمىكند .
وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً
أى حيّروهم فى تعداد الواحد بالوجوه و النسب .
يعنى گمراه ساختند قوم نوح بسيارى را از اهل عالم و به حيرت آوردند ايشان را در تعداد واحد حقيقى به حسب وجوه و نسبى كه ايشان راست ؛ چه ايشان اتباع عقول مىكنند و درجات عقول ايشان متفاوت است . پس ادراك مىكند هريكى از آن وجوه آنچه را مناسب استعداد اوست ؛ و نفى مىكند آنچه را غير او ادراك كرده است ، لاجرم در حيرت و ضلالت مىافتند . چنان كه امروز نيز مشاهده مىكنيم در احوال ارباب نظر كه بعضى تخطئه مىكند بعضى را ؛ و همه از وجهى مصيباند و از وجهى ديگر مخطى .
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ *
لأنفسهم
الْمُصْطَفَيْنَ
الّذين أورثوا الكتاب .
شيخ قدس سرّه « ظالمين » را كه درين آيت است بمعنى ظالمين داشت ( دانست - ظ ) كه در آيت
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ
. پس « لام » از براى عهد باشد و نقل مىكند صاحب معتمد رحمه اللّه ، از ترمذى و او از ابو سعيد قدس اللّه سرهما كه رسول صلى اللّه عليه و سلم آيت
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ
را بخواند و گفت :
« كلّهم بمنزلة واحدة و كلّهم فى الجنّة »
. زيرا كه ظلم بر نفس خويش يا هلاكش روا داشتند و همت بر منع او از متابعت هوا گماشتند هم از براى منفعت نفس خويش تا متحقق شود به انوار و معارف الهيّه و مكاشفات روحيّه .
قال عليه السلام :
« أتعبوا أبدانكم لراحة أنفسكم »
. آرى :
اين رياضتهاى درويشان چراست * كان بلا بر تن بقاى جانهاست
مردن تن در رياضت زندگى است * رنج اين تن روح را پايندگى است « 1 »
هامش
( 1 ) - از دفتر سوم مثنوى عارف رومى است .