تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
لاجرم برين تقدير در
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
جائز است كه « هاى » وجهه عايد با « شىء » باشد ؛ و وجه اين معنى را مىشناسد هركه حق را و مظاهرش را مىشناسد ؛ و ازين وجه بىخبر است آنكه از حق و مظاهرش خبردار نيست . لاجرم بعضى بينايان اين راه كه از مشاهدهء آن « وجه » آگاه‌اند از عالم آينه سازند و در هر ذرّه به مطالعه آن وجه پردازند و گويند . بيت :
اگر گه‌گه ز بىخويشى نظر در عالم اندازم * ازو آينه مىسازم ازو ديدار مىجويم
و فى المحمّديين
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
، يعنى در حق محمديين چنين وارد شده كه : حكم كرد پروردگار تو اى محمد كه قوم تو عبادت نكنند مگر « اللّه » را كه ربّ تست و جامع جميع ارباب است ؛ و بازداشت از عبادت ارباب متفرقه . فالعالم يعلم من عبد ( عبد - معا ) و فى أىّ صورة ظهر حتّى عبد ، و أنّ التّفريق و الكثرة كالأعضاء فى الصّورة المحسوسة و كالقوى المعنويّة فى الصورة الرّوحانيّة . پس عالم باللّه و مظاهرش مىداند كه معبود على الحقيقة حق است در هر صورتى كه باشد ؛ خواه حسيّه چون اصنام و خواه خياليّه چون جنّ ؛ و خواه عقليّه چون ملائكه . و مىداند كه تفريق و كثرت مظاهراند اسما و صفات ربانيّه را چون اعضا در صورت انسانيّه كه چشم مظهر ديدن و گوش مظهر شنيدن و بينى مظهر شمّيدن است ؛ يا چون قواى روحانيّه چون عقل و وهم و ذاكره و حافظه و مفكره و متخيّله كه اين همه مظاهر صفات روح‌اند . فما عبد غير اللّه فى كلّ معبود . پس غير حق را عبادت نكرد در هر معبود از آنكه غير منتفى است در وجود ؛ لاجرم مىگويد :
كعبه و دير توئى دير كجا غير كجا * نيست غير از تو كسى غير كرا مىشمرى ؟