مرا دوست دارد او را بكشم و هركه را بكشم ديت او بر من باشد و هركه ديتش بر من بود ، ديت او من باشم . آهآه عاشقان آشفتهحال از لذت اين مقال مىگويند :
چه حذر كنم ز مردن ، چو توئى كشندهء من * ز هلاك خود چه ترسم ، چو هلاهلم تو دادى
ديت عاشق همين بس است كه ستانندهء جانش توئى . بيت :
جان و جهان فدايت اى آنكه به ز جانى * ذوقيست جان سپردن چون جان تو مىستانى
مردن به داغ و دردت عيشى است بىنهايت * گشتن قتيل عشقت عمريست جاودانى
به تخصيص كه هم كشندهء عشاق تو باشى و هم ديت كشتگان مشتاق تو باشى . بيت :
شيوه و ناز و حسن اگر اين است * ميرد از عشق هرك را جانست
ديت كشتگان چو دوست بود * كشته گشتن ز عشق آسان است
ابو يزيد بسطامى قدس اللّه سره هنگام دركشيدن جام مالامال تجلّيات ، از سر مستى به طريق مناجات مىگويد : « الهى ملكى أعظم من ملكك لكونك لى و أنا لك فأنا ملكك و أنت ملكى و أنت العظيم الأعظم من ملكك و هو أنا » ، مگر مىگويد : بيت :
چون جان من از عشق تو خرّم باشد * كى ملتفت ملكت عالم باشد
من ملك توام چون تو مرا ملك شدى * پس ملك من از ملك تو اعظم باشد
قول شيخ قدس اللّه سرّه كه فرمود : كما قال الترمذى اشارت است به سؤال كامل « 1 » مكمل خواجه محمد بن على الحكيم الترمذى كه گفت : ما ملكالملك ، و اين از جمله اسئلهايست كه ترمذى قدس اللّه سرّه و روحه و أوصل الينا فتوحه ، نوشته است و گفته : جواب اين را اكابر اوليا گويند يا قطب الوقت ؛ و شيخ اين
هامش
( 1 ) - اين سؤال كامل ، سؤال شانزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات مكيّه است .