راست و چون محمّديان به كشف و شهود دريافتند كه هيچ ذات و كمال و وجود به اصالت غير حق را نتواند بود ، حضرت حق نيز در حق ايشان خطابى مطابق كشف و فهم ايشان فرمود و با ايشان طريق مكر مسلوك نداشت ؛ و قوم نوح عليه السلام چون پنداشتند كه آنچه در دست دارند ملك ايشان است تصديق مقال ايشان كرده شد بر سبيل مكر و به طريق تجلى برحسب اعتقادشان . چه چاره نيست از آنكه حق متجلّى شود روز قيامت به حسب اعتقاد معتقدين چنان كه ( معتقدان چنانچه - خ ) فرمود :
« أنا عند ظن عبدى بى »
و مسلم در صحيحش ذكر كرده : « البارى يتجلّى فينكر و يتعوّذ منه فيتحوّل لهم فى الصورة الّتى عرفوه فيها فيقرّون بعد الإنكار » ، اما بعضى آشفتگان كوى عشق گويند : بيت :
ز چشم مردم صورتپرست پنهانى * و ليك در نظر اهل دل هويدائى
چو نور چشم حسينى چگونه نشناسد * به هر لباس كه اى نازنين برون آئى
و بهذا كان الحقّ ملكالملك ، كما قال التّرمذىّ .
يعنى به سبب آنكه حق سبحانه و تعالى مر عباد كمل را ملك استخلاف اثبات كرد نفس خود را وكيل ايشان ساخت ؛ و موكل را مىرسد كه تصرف كند در وكيل به حسب عزل و اثبات ، چنان كه تصرّف در ملك مىكند ، حق سبحانه و تعالى ملك ملك خود باشد . و شيخ قدس اللّه سره در اصطلاحاتش ذكر كرده است كه ملك ملك حق تعالى است در حال مجازات عبد بر آنچه فرمان حق را بهجاى آورده باشد . پس معنى آن است كه حق جزاى بنده خود است در مجازات فرمانبردارى او و ببايد دانست كه جزاى اعمال صادره از عباد به حسب نيّات و اندازهء امنيّات ايشان است ، پس هركه عمل او از براى جنّت باشد جزا به جنّت داده شود ؛ و هركه عملش خاص از براى خداى باشد نه از براى رغبت در جنّت نعيم ، و نه از روى رهبت از نار جحيم ؛ جزاى او حق باشد چنان كه در حديث قدسى آمده است كه :
« من أحبّنى قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و من علىّ ديته فأنا ديته »
، يعنى هركه