مىفزايد در وسائط فلسفى * از دلائل باز بر عكسش صفى
اين گريزد از دليل و از حجيب * از پى مدلول سر برده به جيب « 1 »
زيرا كه مقام مقام مشاهده است ؛ و آن بالاتر از طور عقل است ، و عقل منكر اوست ، و نظر عقلى را امكان وصول به سراپردهء جلالت اين مقام نى . پس هركه تصرف كند به عقل خويش در آنچه انبيا آوردهاند يا اعتقاد كند كه حكما و عقلا مستغنىاند از انبيا به سمت
فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً
موسوم و به علامت
فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً *
معلوم باشد ، آرى بيت :
يك چند به علم و عقل در كار شدم * گفتم كه مگر واقف اسرار شدم
هم عقل عقيله بود و هم علم حجاب * چون دانستم ز هر دو بيزار شدم
فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ
فزال عنهم ما كان فى أيديهم ممّا كانوا يتخيّلون أنّه ملك لهم : و هو فى المحمّديين .
يعنى حاصل نشد اين طايفه را از آن تجارت معتاد غير از ضايع گشتن سرمايهء عمر و استعداد ، چه ايشان رأس المال را فانى ساختند در آنچه ممكن الحصول نيست ؛ و به ترتيب مقدمات طلب نتيجه مشاهده كردند كه بدان امكان وصول نيست . پس ضايع شد آنچه در دست ايشان بود از استعدادات و آلات كه بدان ممكن بود عبادت حق و اكتساب كمالات ؛ و اتباع انبيا عليهم السلام ، و تحصيل كشف از حقيقت مرام . و ايشان را تخيل آن بود كه آنچه دارند از مال و عمر و آلات بدنيّه و قوا و كمالات فطريّه ملك ايشان است ؛ و ادراك اين معنى نكردند كه نزد ايشان مستعار است و در حقيقت ملك پروردگار است . و گمان مىبرند كه به عقول ضعيفه و نظر فكرى ادراك حقائق على ما هى عليه فى نفس الامر كردهاند ، و خود را مالك آن پنداشته ؛ و حال چنان نيست كه ايشان انگاشتهاند . پس زائل گشت از ايشان آنچه در دست داشتند از آنچه آن را ملك خود مىپنداشتند . و آن
هامش
( 1 ) - ابيات از دفتر پنجم مثنوى عارف رومى است .