تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بلسان الذمّ . پس علماى باللّه دريافتند آنچه نوح عليه السلام بدان اشارت كرد از ثنا بر ايشان به لسان مذمت ، يعنى راسخان در علم باللّه و عارفان اسما و صفات إله كه اصحاب كشف و شهودند واقف گشتند بر آنكه در ضمن مذمت از حيث صورت شريعت ثنا بر ايشان به حسب حقيقت مدرج است ، چه ايشان قبول دعوت به عقل كردند نه به قول ، چه نوح ايشان را اول به سوى « اسم ظاهر » خواند كه عالم ملك است ، بعد از آن به سوى « اسم باطن » كه عالم ملكوت است ، بعد از آن به سوى « فناء فى اللّه » از روى ذات و وجود و صفت و فعل و استعدادات ايشان در ترقى به ذروه اين كمال و در تعلّى ( تعالى - خ ) به قلل شواهق اين جبال وافى و كافى نبود ، پس از روى مكر و حيلت آذان خويش از اجابت دعوت بربستند تا نوح بر ايشان دعا كند و حق به صفت « قهاريّت » متجلّى شود ؛ و به اجابت دعايش ايشان را وصول به كمال مدعو اليه به حصول پيوندد . پس دعا كرد و ايشان را به كمالى كه قابليت آن داشتند رسانيد و آن رحمتى بود در صورت نقمت ؛ و منحتى بود در كسوت محنت . چنان كه امروز نيز مشاهده مىافتد كه كسى كه مشتغل به ملاهى و مبتلا به ارتكاب مناهى است ، و قادر نيست بر استخلاص نفس خويش ازين صفات ذميمه و سمات رذيله ، و بدين سبب نشانهء سهام ملامت و مبتلاى بلاى شئامت ( بلاى شأمت - خ ) گشته ، به لسان حال و هم بر زبان قال افناى نفس خويش را از حاكم عدالت كيش مىطلبد ، تا خلاص يابد . اين حال عارفان امت اوست عليه السلام . امّا حال مؤمنان كه محجوب‌اند ، بلكه كافران نيز برين نهج است ، اگرچه ايشان ندانند . چه هر احدى را كمالى است لايق استعداد او ، و نبى رحمتى است مهدى به امت كه هريكى را به كمال مخصوصش مىرساند . و شيخ قدس اللّه سره همه آيات را تنزيل كرده بدانچه لايق باشد به حال كمّل ارباب هدايت و خلص اصحاب درايت ، چه در حقيقت قبله اين مخاطبه عليّه و محل اين تحفه